تبليغاتX
پرنده مهاجر - پاییز

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

سلام

پاییز داره از راه می رسه بعد از چند سال دوری از پاییز امسال پاییز ایران رو دوباره حس می کنم دلم برای راه رفتن روی برگهای خشک شده درختا تنگ شده دلم برای زمستان ایران تنگ شده برای سرما برف کلا دلم برای ایران یه ذره شده نمی دونم چرا چند سال پیش از ایران رفتم ولی هرچی بود الان باید برگردم من متعلق به اونجا هستم به ایران دوست ندارم دوباره حس رفتن سراغم بیاد ولی آدم بدون رفتن از بین میره مثل ابی می مونه که یه جا ثابت باشه ولی فقط می دونم الن خستم خیلی خسته باید برگردم نمی دنم چرا یاد حرف مریم حیدر زاده افتادم که می گفت کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها کاش واقعا یکی بود که ادم خستگی شو با حرف زدن با اون کم می کرد یکی مثل سهراب ولی وقتی که به دوروبرت نگاه می کنی با اینهه شلوغی دوروبرت باز تنها هستی تنهایی فقط این نیست که کسی دوروبرت نباشه تنهایی به معنی این که کسی حرف تورو نمی فهمی درک نمی کنه یه نفر پیدا نمی شه حس تورو بفهمه چقدر حرف برای گفتن دارم به اندازه همه سالهایی  که دور از خونه بودم نزدیک افطاره می گن هرچی از خدا بخوای بهت می ده من تنها چیزی که از خدا می خوام یه کسی از جنس خودم تا یه کمی باهاش دردل کنم اذانه برم افطار خداحافظ  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 6:8 PM  توسط پرنده مهاجر  |