تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

سلام

بعضی وقتها ما آدمها بعضی کارایی می کنم که اصلا دوست نداریم وهمیشه نفرت داشتیم ولی وقتی انجام می دیم می فهمهیم که این کاری که قبول نداشتیم حالا خودمان انجام دادیم چرا؟

چرا ما آدما اینقدر پیچیده هستیم؟

چرا ؟

کاش یکی بود که همه چیز رو می دونست و جواب همه چرا ها را می داد

یه زمانی بود که لازم نبود کسی  جواب بده چون جواب درست را حس می کردم ولی حالا خیلی وقته که با خودم غریبه شدم یکی دیگه شدم چه جور آدمی شدم؟

خوب یا بد ؟

ساده یا مغرور؟

..................

کاش اونی که من رو می شناخت ایجا رو نمی خوند ایجوری راحت تر دردل می شد کرد

ولی از من خواهش کرد که این وب لاگ رو عوض نکنم هر چند خیلی از هم دوریم ولی اینجا میاد و همه چیز رو می خونه

هوا سرد شده هوای پاییز ه بوی پاییز داره میاد این دومین پاییزی است که تو ایران هستم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 10:23 PM  توسط پرنده مهاجر  |