احساس خوبی دارم کنار مادرم هستم دارم سعی می کنم سالهای تنهایی شو پر کنم سالهایی که می تونستم کنارش باشم ولی نبودم هنوز احساس دلتنگیم نسبت به ایران پر نشده هنوز دل آرام نشده نمی دونم یه روز دوباره سفری دیگه ای در پیش دارم. خسته شدم از رفتن از دور شدن ولی ما همه یه جورایی مسافریم .سفر .صحبت از سفر حس غریبی داره خیلی غریب مثل حس غریبی که مرغ مهاجره سهراب دارد.قدم زدن تو پارک رو تنها دوست دارم.پاییز خیلی سرد شده ولی بازم دوسش دارم هنوز تا برگ ریزان خیلی مونده ولی اخر از راه می رسه.این روزا کارام زیاده دارم یه بزینس برای خودم راه می ندازم که هم کمک خرجم باشه هم بتونم گسترشش بدم زبان می خونم ولی دنبال یه کتاب خوبم تا بخونم مثل یه رومان .خیلی کارا دارم سالهایی که دور از ایران و خونه بودم خیلی چیزا یاد گرفتم ولی هیچ سفری مثل خارج از ایران اینقدر روی من تاثیر نذاشت حالا خیلی چیزا برام معنی پیدا کرده خیلی از جوابهای که تو ایران یه زمانی دنبالشون بوم باید برم خیلی کار دارم
فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از
فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد
مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.
در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك
فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه
يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن
آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات
انجام شدو كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست
دهد!
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن
برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان
را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد.
وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش
را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي
مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده
مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دستي نداشتي!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.
راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به
عنوان نقطه قوت است."
پاییز داره از راه می رسه بعد از چند سال دوری از پاییز امسال پاییز ایران رو دوباره حس می کنم دلم برای راه رفتن روی برگهای خشک شده درختا تنگ شده دلم برای زمستان ایران تنگ شده برای سرما برف کلا دلم برای ایران یه ذره شده نمی دونم چرا چند سال پیش از ایران رفتم ولی هرچی بود الان باید برگردم من متعلق به اونجا هستم به ایران دوست ندارم دوباره حس رفتن سراغم بیاد ولی آدم بدون رفتن از بین میره مثل ابی می مونه که یه جا ثابت باشه ولی فقط می دونم الن خستم خیلی خسته باید برگردم نمی دنم چرا یاد حرف مریم حیدر زاده افتادم که می گفت کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها کاش واقعا یکی بود که ادم خستگی شو با حرف زدن با اون کم می کرد یکی مثل سهراب ولی وقتی که به دوروبرت نگاه می کنی با اینهه شلوغی دوروبرت باز تنها هستی تنهایی فقط این نیست که کسی دوروبرت نباشه تنهایی به معنی این که کسی حرف تورو نمی فهمی درک نمی کنه یه نفر پیدا نمی شه حس تورو بفهمه چقدر حرف برای گفتن دارم به اندازه همه سالهایی که دور از خونه بودم نزدیک افطاره می گن هرچی از خدا بخوای بهت می ده من تنها چیزی که از خدا می خوام یه کسی از جنس خودم تا یه کمی باهاش دردل کنم اذانه برم افطار خداحافظ
