تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا

مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند

مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 6:18 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش
حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن
برای فردایت برنامه ریزی کن
از عبارت متشکرم زیاد استفاده کن
نواختن یک آلت موسیقی را یاد بگیر
زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان
اگر مجبور شدی با کسی درگیر شوی اولین ضربه را بزن و محکم بزن
برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر
اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر
همیشه در حال آموختن باش
آنچه میدانی به دیگران بیاموز
روز تولدت یک درخت بکار
دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر
از مکانهای مختلف عکس بگیر
راز دار باش
فرصت لذت بردن از خوشی ها را به بعد موکول نکن
به دیگران متکی نباش
هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن
اشتباه هایت را بپذیر
بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست
بعد از تنبیه بچه هایت آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن
گاهی برای خودت سوت بزن
شجاع باش، حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی، هیچ کس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد
هیچ وقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن
به کسی کنایه نزن
از بین کتابهایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد
به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند
برای فرزندانت آواز بخوان
برای فرزندانت کتاب بخوان
افتخاراتت را با دیگران قسمت کن
صدای خنده پدر و مادرت را ضبط کن
نگذار شرافتت لکه دار شود
سعی کن کاری نکنی که دیگران احساس مهم بودن بکنند
هیچ وقت شادی دیگران را از بین نبر
به رستورانهای گران نرو
یک اشتباه را دوبار تکرار نکن
سعی کن برای دیگران الگو باشی
انگیزه ات در ازدواج عشق باشد
همیشه شکر گذار باش
کوچکترین پیشرفتها را هم موفقیت بدان
وظیفه شناس باش
به جزئیات توجه کن
هیزمهای شومینه را خودت خرد کن
از افراد بدبین دوری کن
بدان تمام چیزهایی که میشنوی درست نیست
به پیشخدمتها بیش از حد معمول انعام بده
هیچ وقت ماشین نخودی رنگ نخر
یادت باشد حتما به مادرت تلفن بزنی
در همان نگاه اول به نیروی عشق ایمان بیاور
هرگز آرزوها و رویاهای دیگران را کوچک نشمار
اگر کسی به تو آبنبات نعنایی تعارف کرد رد نکن
از صمیم قلب عشق بورز
ممکن است کمی لطمه ببینی اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است
همیشه عکسهای جدید از خودت بگیر
وقتی می دانی کسی واقعا زحمت کشیده که شیک شود به او بگو معرکه شده ای
علامت خاصی بین خودت و همسرت در نظر بگیر تا در میهمانی ها با او رد و بدل کنی تا بداند حتی در مکانهای شلوغ هم به او توجه داری
یادت باشد که محبت همه کس را تحت تاثیر قرار میدهد
هرگز پشت تلفن شماره کارت اعتباری ات را نگو
یادت باشد تمام مردم از چیزی وحشت دارند، به چیزی عشق میورزند، و چیزی را از دست داده اند
آرام صحبت کن اما در فکر کردن سریع باش
هیچ وقت پایان فیلمها و کتابها را برای کسی نگو
هیچ وقت لیوان به دست عکس نگیر
با زنی که بی میل غذا میخورد ازدواج نکن
به دنبال دردسر نباش
سعی کن اولین کسی باشی که برای دفاع از خود برمیخیزد
فرصت قدم زدن با همسرت را از دست نده
شعر مورد علاقه ات را حفظ کن
وقتی گوشی تلفن را بر میداری لبخند بزن بدان که طرف مقابل اینرا از صدایت حس میکند
درباره موسیقی ای که مورد علاقه ات نیست اظهار نظر نکن
گشاده رو باش
وقتی قصد حمایت از کسی را نداری حداقل او را نترسان
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نگیر
ثروت و موفقیت را یکسان تلقی نکن
در بخشیدن خطای دیگران پیش قدم باش
قبل از آنکه دست و صورتت را بشوئی از بودن حوله یا دستمال مطمئن شو
وقتی جنسی را برای تعویض می بری ب سر و وضع مرتب برو
انجام کارهایت را به خاطر بسپار
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 5:40 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 هنگامي که از عزيز خود جدا مي شوي اندوهگين مشو،

 زيرا آنچه در وجود او از هر چيز دوست تر مي داري بسا که در غيبت او روشن تر گردد.

                                                                                           جبران خليل جبران

این رو هم بخاطر این نوشتم چون چند وقته دیگه باید ازیک عزیزی جدا بشم.خیلی سخته ادم تا کسی نیست دوروبرش باید بمونه وقتی کسی پیدا می شه باید بره

چرا؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 11:40 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

به ایرانم .ایران جاودانه ام

همیشه با تو ..........

معنای زنده بودن من .با تو بودن است

نزدیک یا دور

سیر یا گرسنه

رها یا اسیر

دلتنگ یا شاد

آن لحظه ای که بی تو سرایدمرا مباد!!!

فریدون مشیری                                          

چقدر دلم برای ایران تنگ شده برای خیابونهاش برای عطر صبحش برای غوربش برای طلوعش برای خاکش............. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 1:37 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

گر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت

اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 1:30 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

ممکن است شما از شکست خوردن نا اميد و مايوس شويد ولي اگر امتحان نکنيد، فنا خواهيد شد

                                                                                                                       بورلي سيلز
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 1:28 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 وقتي به دنيا آمدم سياه بودم ، وقتي بزرگتر شدم باز هم سياه بودم ، وقتي جلو آفتاب ميرم باز هم سياهم ، وقتي ميترسم هم سياهم ، وقتي سردمه سياهم ، وقتي مريضم باز هم سياهم ، وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود. تو اي دوست سفيد من ، وقتي به دنيا آمدي صورتي بودي، وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي ، وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي ، وقتي ميترسي زرد ميشي ، وقتي مريضي سبز ميشي ، وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و تو به من ميگي رنگين پوست.....

واقعا زیبا بود

این رو هم خوبه بخونید چون خیلی این دو مطلب به هم شبیه هستن و هردو از عدم تساوی آدمهاست

یک با یک برابر نیست!

 

معلم پاي تخته داد مي زديك با يك برابر هست


 از ميان جمع شاگردان يكي برخاست هميشه يك نفر بايد به پا خيزد


به آرامي سخن سر دادتساوي وجود ندارد 


معلم مات بر جا ماندو او پرسيد


گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا بازيك با يك برابر بود


 سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت


معلم خشمگين فرياد زد:آري برابر بود


و او با پوزخندي گفت اگر يك فرد انسان واحد يك بود


آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت


پايين بود


اگر يك فرد انسان واحد يك بودآن كه سفید بودبالا بود


وان سيه چرده كه مي ناليدپايين بود


اگريك فرد انسان واحد يك بود


اين تساوي زير و رو مي شد


حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود


نان و مال مفت خواران از كجا آماده مي گرديد


يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟


يك اگر با يك برابر بود

 
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟


 يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟


يك اگر با يك برابر بود


پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟


معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد


 يك با يك برابر نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 1:13 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

اگر پرواز را از یاد برده ای

    اگر گرفتار این خاکدان فقیر شدی

                                        نگذار بالهایت بپوسد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 1:4 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

يك اسقف فرانسوي متحد انگلستان سي ام ماه مه سال 1431 ژاندارك، دختر ارلئان، كه فرانسويان مايوس و افسرده را به پيروزي رسانيد به جرم جادوگري آتش زد. وي سوم ژانويه همين سال از سوي انگليسي ها براي مجازات شدن به اين اسقف (كشيش بزرگ)سپرده شده بود كه به دستور اين كشيش، محاكمه كليسايي شد و به جرم جادوگري و پوشيدن لباس مردانه محكوم به اعدام گرديد و در يك بازار باز و بدون سقف در برابرچشم مردم آتش زده شد. ژاندارك هنگام آتش زده شدن 19 ساله بود هنگامي كه نيروهاي دشمن از روستاي محل اقامت او كه دختر يك كشاورز بود گذشتند و خرابي فراوان به بار آوردند و سپس دست به محاصره بندر ارلئان در همان نزديكي زدند، ژاندارک به خشم آمد و به مدافعان نا اميد ارلئان پيوست. لباس سربازي بر تن و سربازان را تشويق به ضد حمله كرد و موفق شدند. وي سپس با درجه سرواني به هدايت سربازان فرانسوي ادامه داد و دشمن را از بسياري از نقاط وطن بيرون راندتحت فشار افكار عمومي، سران كليساي كاتوليك فرانسه 25 سال پس از مرگ ژاندارك، از وي اعاده حيثيت كردند كه بعدا عنوان قهرماني فرانسه را نيز به دست آورد و پاپ در سال 1920 (489 سال پس از آتش زده شدن!) او را تقديس كرد.
   

 از قرن 15 به بعد ضمن اشاره به اعدام دلخراش ژاندارك، اندرز داده مي شود كه نبايد اشتباه يك و يا چند هموطن باعث شود كه ديگران از ميهندوستي رويگردان شوند

ولی من فکر می کنم ژاندارک قربانی خشک مذهبی کلیسای ان زمان شد ما هر روز شاهد کشته شدن از بین رفتن هزارن آدم هستیم که بخاطر خشک مذهبی و تعصبات غلط یه عده ای محدودی ولی فرق الان با اون دوران این هست که الان اینقدر قربانی زیاد هست که دیگه نمی دونیم برای کدوم بزرگداشت بگیریم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 1:28 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

سلام

می دونی دیشب یکی می گفت

 همیشه یادت باشه آدمها چه خوب چه بد همه مسافرن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 11:52 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

محققان آمریکایی توانسته اند با کمک یک سوپر رایانه، به طور مجازی نیمی از مغز یک موش را شبیه سازی کنند.گفته می شود نیمی از مغز یک موش واقعی حدود هشت میلیون سلول عصبی دارد که هر کدام از این سلول ها ممکن است تا هشت هزار سیناپس (محل ارتباط میان سلول های عصبی) داشته باشد.این محققان در گزارش خود آورده اند مدل سازی از روی چنین ساختاری "فشار زیادی برای حافظه و ظرفیت هر رایانه ای است."آنها، که از جمله محققان "آی بی ام" در دانشگاه نوادای آمریکا هستند برای شبیه سازی از سوپر رایانه بلوجین ال که 4096 پروسسور (هر یک با ظرفیت 256 مگابایت) داشته است، استفاده کرده اند.پیچیدگی شبیه سازی فعل و انفعالات مغز موش مجازی به اندازه ای بوده که فقط برای 10 ثانیه اجرا شد.این محققان گفتند با این که شبیه سازی مجازی به لحاظ سلول های عصبی و ارتباطات ذهنی موش واقعی شباهت داشته، ساختار مغز یک موش واقعی را نداشته است.

این شاید نمونه خیلی کوچک ازعظمت خدا باشد که به این وسیله قدرتش به انسان نشان می دهد

من موندم که مغز انسان رو چه روزی شبیه سازی می کند.؟؟ ما انسانها همه دنبال خلق کردن هستیم وانقدر جلو می رویم تا به مرحله خالق شدن  برسیم و اونجاست که انسان خلیفه خداوند بر روی زمین می شود.واین لحظه ای هست که انسان به جواب سئوال

آمدنم بهر چه بود؟

می رسد.خیلی ها به این جواب رسیدن و از این دنیا رفتن انیشتن و دکتر حسابی و...........

امیداروم ما هم یه روز به جواب این سئوال برسیم بعد کوله بارمون رو جمع کنیم  

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 1:25 PM  توسط پرنده مهاجر  |