یاربا یا تا کدامین لحظه باید سوخت
تا به کی چون شمع لرزان شعله ها افروخت
این پل بشکسته کی آخر می ریزد
در دل بی باورم باور می ریزد
کهنه شده تقویم عمر سر به سر پوچم
خسته از تکرار تلخ و خسته از کوچم
یارب اگر از گفتن ببندم لب نخا موشم
یارب که من آتشفشان سینه در جوشم
یارب یارب، به من بگو در روز جزا که بشکند این فاصله ها
چه پاسخی داری تو مرا!!!!
یارب یارب،از آنچه آوردی به سرم از این که کردی در بدرم تو خنده دیدی چشم ترم
اشک من با اشک یارم گر به هم آمیزد روز محشر پایه های ظلم تو می ریزد