تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

  

گرآمدنم به خود بدی نامدی 

                                            ور نیز شدن به  من بدی کی شدی

به زان نبدی که اندر این دیر خراب

                                                نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 8:38 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

دارم خودم رو پیدا می کنم ٬ کم کم دارم مفهوم این که کی هستم رو با مرور دوران کودکی خودم پیدا می کنم ٬به نظر من ادمها شخصیتشون از بچگی شکل می گیری و ساخته می شه پس برای شناخت و عوض شدن باید از ریشه جستجو کرد و خودتو شناخت وقتی به بچگی خودم نگاه می کنم خیلی چیزا رو می بینم که اشتباه بوده و همین اشتباهات باعث بوجود امدن شخصیت من شده هنوز خیلی مونده تا خودم رو درک کنم........................

دیروز با خودم فکر می کردم که اگه دوبار متولد بشم باز هم همین انتخابهایی که الان تو زندگیم کردم  رو می کردم ٬وقتی خیلی فکر می کنم می بینم که اگه دوباره متولد بشم باز فقر و غربت وتنهای رو انتخاب می کردم٬نمی دونم چرا ؟با اینکه به تقدیراعتقادی ندارم ولی فکر می کنم تقدیر من این بوده٬چون زندگی شرایطی برایم بوجود اورد که من انتخابی این چنین کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 9:14 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

سلام 

خیلی  وقته هیچی ننوشتم نمی دونم چرا؟

شاید با خودم بیگانه شدم و شاید به تناقض تو وجودم خودم رسیدم وبه همه اون باورهایی که داشتم  شک کردم .امان از دست این زندگی٬ زندگی بازیهای غریبی با ادم می کنه کاری می کنه که ادم تو بدترین شرایط به تناقض برسه و اون موقع ادم از خودش می پرسه که کاری که تا حالا می کرده درست بوده یا نه؟

دلم هوس یه مرشد کرده یکی که راه رو بگه ٬یکی که بدون هیچ نیتی به من  بگه که راه کدومه قبلا مرشد رو توخودم پیدا کرده بودم و اون به من می گفت که چیکار کنم ولی حالا صداهای مختلفی از درونم میاد نمی دونم کدوم حرفش حقه ٬به یه دوگانگی رسیدم من چند تا شدم یه ادم با شخصیتهای مختلف

نمی دونم کدومش من  هستم

من کی هستم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 12:38 PM  توسط پرنده مهاجر  |