وقتی درباره دیگران قضاوت می کنی، آنان را تعریف نمی کنی؛ خودت را تعریف می کنی.
وین دایر
پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...
عشق در لحظه پدیدمی آید،دوست داشتن در امتداد زمان.
عشق معیارهارادر هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه معیارهابنا می شود.
عشق ویران کردن خویشتن است،دوست داشتن ساختنی عظیم.
عشق ناگهان وناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن از شناخت سرچشمه می گیرد.
عشق قانون نمی شناسد،دوست داشتن اوج احترام به قانون است.
عشق فوران می کند چون آتشفشان،دوست داشتن جاری می شودچون رود.
عشق مامور تن است،دوست داشتن پیغمبر روح.
این دسته گل هم از طرف من تقدیم به همه اونهایی که سعی می کنند دوست داشته باشن تا عاشق