تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

..امروز خیلی دلم گرفته بود خیلی

دعوت نامه ای کاریم به یه کشور دیگه امده یه جای خیلی دور

می خوام برم می دونم اونجا دیگه واقعا تنها می شم تنهای تنها

دیشب خواب دیدم خیلی جالب بود اخه خیلی وقته که دیگه خواب نمی ببنم

می دونمی جالب تر این بود که دیشب اونی که خیلی وقته رفته تو خواب دیدم اون امده بود من رو بخشیده بود بخاطر  غیبت طولانی بجز من همه خوشحال بودن ولی من خوشحال نبودم اخه باز باید ترک می کردم تمام اونچیزهایی که نداشتم وتمام اون کسانی که بودن و نبودن من براشون مهم نبود

دوباره رفتن دوباره گم شدن برای هیچ کس فرقی نداره برم یا دور بشم به مامانم که می گم می گی چه فرقی داره بری جای دور تر تو هر جا باشی پیش ما نیستی

دلم می سوزه برای تنهایی خودم وتنهایی مامانم  و همه اونهایی که تنها هستن

امروز یکم مریض شدم به نظر من ادم وقتی مرض می شه که احساس تنهای و دلتنگی می  کنه ادمهایی که شادن وتنها نیستن به نظر من هیچ وقت مریض نمی شن

کاش می تونستم یه جایی پیدا کنم تا یه دل سیر گریه کنم چرا می گن مردا خوب نیست گریه کنن؟

دل انجام هیچ کاری رو ندارم فردا سال تحویل هست وقتی که سال تحویل می شه خیلی دلم می گیره خیلی

خدایا تو این دنیای  به این شلوغی چرا بعضی ها واقعا تنها هستن

چرا تو این اسمون به این بزرگی برای همه ستارها جا هست اما برای ستاره ما جا نیست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 3:34 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

دی جی مريم:

من يک سال و نيمی هست که دور موسيقی مصاحبه و از اين قبيل چيزها را خط کشيدم، اجازه مصاحبه نداشتم و گوشه خانه گرفتار شده بودم. می دونم که اين را نبايد بگم ولی از شدت فشار روحی، تا به حال چند بار دست به خودکشی زدم که به لطف و کمک پزشکها نجات پيدا کردم

من تنها چيزی که از ايران می خواستم اجازه برگزاری کنسرت برای بانوان بود. به هرکسی که گفتم، کاری برای من انجام نداد. حتی اجازه نداشتم که در رستورانی که داشتيم حضور داشته باشم. در يک مورد دخترخانمی تعدادی از آهنگهای گوگوش را اجرا کرده بود که به من گير دادند و مدت طولانی گرفتار اين موضوع بودم

من در پايان فقط می خواهم يک نکته ای را بگم، برخلاف ميل باطنی من و اينکه اسم اصلی من محشر است، مردم من را دی جی مريم صدا می زنند و اينجا می گم که به احترام مردم من اين اسم را قبول می کنم و خودم را دی جی مريم فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش و خواهرم آب است.

             چرا باید اینجوری باشد؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 5:2 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

دیشب یه باران حسابی امده بود همه جا رو شسته بودبا اینکه سال نوی اینجا با ایران فرق داره ولی باران همه جا خوب شسته بود تا به استقبال بهار بره نمی دونم نزدیک عید که می شی بوی بهار رو حس می کنی بوی تازگی بوی نوشدن وزنده شدن

حال خاصی داره پر از انرژی با اینکه اینجا از تقویم ایرانی خبری نیست ولی تازگی روزها این خبر رو می دهد که سال نو نزدیکه

سال نو رو به شما و به همه کسانی که در انتظار بهار هستن پیشا پیش تبریک می گم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 8:55 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

چند روز دیگه سال جدید از راه می رسه

هنوز دلم رو خونه تکونی نکردم برای سال جدید

دلم به یه خونه تکونی حسابی نیاز داره

سال جدید رو باید بدون کینه ونفرت شروع کنم

سالی جدید با سلا م

پس سال نو رو به همههههههه ایرانی های عزیز تبریک کی گم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 2:10 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

آدما یا سیاهن یا سفید،
ردپاشون بزرگه یا کوچیک،
ستارشون دوره یا نزدیک؛

ولی آخرش همشون یک ستاره می شن،
که اونقدر دوره که هیچ ردپایی ازش معلوم نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 12:32 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

هيچ وقت دل به کسی نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکنی……!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 8:42 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

می دونی دلم این روزا هوس چی کرده؟

یه سلام گرم و یه نگاه گرم ویکم صداقت ویک رنگی

دوستارم با یه ادمی که هیچ نقابی نداره یه کم حرف بزنم

دلم هوس راستی کرده یه کم خدا ویکم پاکی

چرا این چیزا بی مفهوم شده این روزا؟

راستی کلمه غریبی شده و دروغ شده شخصیت

یه رنگی شده سادگی وضعف  

کارم زیاد شده یعنی خودم کارم رو زیاد کردم

از ۸  صبح که بلند می شم تا ۱۲ شب همیجور سرم شلوغ

خیلی خسته هستم نه خسته کار

دلم خسته است

دلتنگ یه سلام گرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 1:44 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

خیلی وقته که اینجا خودم ننوشتم همه یا شعر بوده یا جمله های کسانی که دیدم

خیلی دلم برای یه نوشتن حسابی تنگ شده یه دردل حسابی نمی دونم چرا؟

اینروزا خیلی سرم را  با کاررم می کنم کار خوبه باعث میشه که ادم خیلی چیزا رو فراموش کنه

زندگیم شده در بدر دیگه برام مهم نیست که کجا بخوابم یا چی بخورم 

مهم برام فقط خوابه یااینکه یه چیزی باشه تا سیر بشم

و اینکه مهم نیست کجا کار کنم یا با کی  بلکه مهم لذتی است که از کار می برم

یا  مهم نیست که زندگی با من نمی سازه مهم این است که من دارم بازندگی کنار میام

اینجور زندگی رو دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 9:12 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

آنقدر به تاريکی لعنت نفرستيد، شمعی روشن کنيد( کنفوسيوس)

شايد کسی روکه باتوخنديده فراموش کنی اماکسی روکه باتو اشک ريخته هرگز

آن کس که به فکرفردا نيست به غم فردا گرفتارمي شود( کنفوسيوس)

دشمنی هيچکس رادر دل راه نده، اين کار توراهميشه غمگين نگه مي دارد

عقل دروجودما قدرت حيرت آوری دارد پس بهتراست که فکررا حاکم وجودخودقرار دهيم ( گوته)

تنهاکسی موفق مي شود که به انتظارديگران ننشيند

اندکی درنگ کن تازودتربه نتيجه برسی ( فرانکلين)

  

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 5:19 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

ما ایرانی ها باید هرکجای دنیا هستیم باید به فرهنگ خودمون احترام بزاریم وباصدای بلند فریاد بزنیم که من یه ایرانی هستم وافتخار می کنیم که ایرانی هستیم

من سیاسی نسیتم ولی عاشق خاک ایران هستم

با نزدیک شدن نوروز در یه کار جالب بیایید همه ایرانیها از گوگل بخواهیم تا در نوروز لوگوی خود را هفت سین بزارد

 برای این کار به ادرس زیر بروید :

http://www.esfahanhost.com/nowrouz

فقط بخاطر اینکه به دنیا فرهنگ ایرانی را بشناسیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 11:23 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

امروز صبح که می خواستم بیام سر کار باران همه جا راخیس کرده بود

یه بوی تازگی همه جا را پر کرده بود انگار باران همه چیز رو پاک کرده بود

همه چیز پستی ونامردی وفاحشگی ودروغ و...... کاش می شد

ولی امروز من بااین فکر اومدم بیرون با فکر پاک شدن زمین با فکر قدم زدن روی زمینی که پاکه

وقتی داشتم قدم زنان می رفتم سر کار باران شروع به باریدن کرد

چقدر من زیر باران رفتن رو دوست دارم

چقدر من خیس شدن رو دوست دارم

یادم یکی می گفت اونی که چتر رو اختراع کرد عاشق نبود

واقعا خیس شدن زیر باران لذت بخش است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 8:55 AM  توسط پرنده مهاجر  |