دعوت نامه ای کاریم به یه کشور دیگه امده یه جای خیلی دور
می خوام برم می دونم اونجا دیگه واقعا تنها می شم تنهای تنها
دیشب خواب دیدم خیلی جالب بود اخه خیلی وقته که دیگه خواب نمی ببنم
می دونمی جالب تر این بود که دیشب اونی که خیلی وقته رفته تو خواب دیدم اون امده بود من رو بخشیده بود بخاطر غیبت طولانی بجز من همه خوشحال بودن ولی من خوشحال نبودم اخه باز باید ترک می کردم تمام اونچیزهایی که نداشتم وتمام اون کسانی که بودن و نبودن من براشون مهم نبود
دوباره رفتن دوباره گم شدن برای هیچ کس فرقی نداره برم یا دور بشم به مامانم که می گم می گی چه فرقی داره بری جای دور تر تو هر جا باشی پیش ما نیستی
دلم می سوزه برای تنهایی خودم وتنهایی مامانم و همه اونهایی که تنها هستن
امروز یکم مریض شدم به نظر من ادم وقتی مرض می شه که احساس تنهای و دلتنگی می کنه ادمهایی که شادن وتنها نیستن به نظر من هیچ وقت مریض نمی شن
کاش می تونستم یه جایی پیدا کنم تا یه دل سیر گریه کنم چرا می گن مردا خوب نیست گریه کنن؟
دل انجام هیچ کاری رو ندارم فردا سال تحویل هست وقتی که سال تحویل می شه خیلی دلم می گیره خیلی
خدایا تو این دنیای به این شلوغی چرا بعضی ها واقعا تنها هستن
چرا تو این اسمون به این بزرگی برای همه ستارها جا هست اما برای ستاره ما جا نیست

