تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

 

مردی درباره بهشت و جهنم با خدا حرف میزد .خدا گفت: بیا من جهنم را به تو نشان میدم. آنها وارد اتاقی شدند که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند.همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند.هرکدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلندتر از بازوی آنها بود به طوری که نمیتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند. عذاب آنها وحشتناک بود.پس از مدتی خدا گفت:بیا بهشت را ببینیم.آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود رفتند ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت:نمی فهمم چرا مردم اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت هستند در صورتی که همه چیز یکسان است.خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند

واقعا  کسانی بهشت می روند که لایق بهشت هستن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 9:57 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

هيچ کس لياقت اشکهاي تو را ندارد

و کسي که چنين ارزشي دارد اشک تو را در نمي اورد

                                                                       

                                                                                        گابريل گارسيا مارکز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 9:9 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

فردا روز عید قربان است

امشب نمیودنم چرا اینقدر تنها هستم

اخه بیشتر دوستام همه رفتن تعطیلات

به هر کی هم که زنگ زدم جواب نداد

در این دنیا تک و تنها شدم

رو بخدا کردم گفتم خدایا تو این دنیای به این بزرگی چرا باید من تنها باشم

دیدم که تنها هم نیستم

اره یکی هست که با اون  می تونم حرف بزنم

تا حالا اینقدر خدا رو حس نکرده بودم

به یاد جمله دکتر شریعتی افتادم که می گفت :

اگه تنها ترین تنها شوم باز خدا با من است

کلی حرف زدم با خدا نمی دونم چرا اینقدر نزدیک به خودم حسش می کردم

از اون پرسیدم چرا اینجااومدی و به حرفهای من گوش می دی

اون می خنده و چیزی نمی گه چون واقعا سئوال احمقانه ای بود

اون خداست و از خدا بغیر از این نمی توان انتظار داشت

وقتی که اروم شدم خوابم برد

صبح با صدای اذان بیدار شدم

من خیلی وقتها با صدای اذان بیدار می شم ولی نماز نمی خونم و می خوابم

ولی اون روز که صبحش عیدقربان بود بلند شدم

رفتم وضوگرفتم بخدا گفتم می خوام نما ز بخونم ولی نه بخاطر بهشت یا جهنم و نه بخاطر اینکه چیزی از تو می خوام

نماز می خونم قفط بخاطر تو که هروقت تنها هستم با من هستی و حرفها ی من رو گوش می دی

اون روزهمه زائران یه موجود زنده رو قربانی می کنند

من این روز خودم رو قربانی کردم

خوده قبلی خودم را وامروز دوبار متولد شدم

عید یعنی متولد شدن

بله من متولد شدم

پس تولدم مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 8:59 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

 

حقیقت هیچگاه اشتباه نیست، اما در نحوه گفتن حقیقت است که ممکن است فرد دچار اشتباه شود. حقیقت را می توان طوری بیان کرد که دیگران را یاری یا آسیب برساند. بنابراین حقیقت را با عشق بیان کنید. کلام باید آمیزه ای از عشق و حقیقت باشد.
                                                                                                              

                                                                                                               جی.پی.وسوانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 11:24 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

این مطلب رو یک جا دیدم جالب بود

--------------------------

تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني
(طنز)

1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست
ندارند جاي دختر ها باشند

2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما
يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از
خونه فراري ميده!

3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما
يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو
ميکشه

4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با
3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا
مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل
خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه
ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و
در نهايت موفق ميشن

7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت
ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و
جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و
دماغ و دهن و .........هست.

10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه
خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند
بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه
فراري هستند!

12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر
آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم
مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون
حرف زور ميزنن

16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما
پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه
اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي
دوست دخترش صحبت ميکنه.

18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دخترها
نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست
نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه
دوست ميشه!

20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده
ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت
7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر
تماستم!

21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش
تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر
بي چشم و رو هستش!

22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب
رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن
خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص ميخورن
و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت
چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش
ميدن!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 11:22 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

دی تولد فروغی است که با " تولددیگر " نشان داد که از نو متولد شده است

من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

فاتح شدم

 خود را به ثبت رساندم

خودرا به نامی در یک شناسنامه مزین کردم

وهستی ام به یک شماره مشخص شد

پس زنده باد۶۷۸صادره از بخش ۵ سکن تهران

 

جای خالی بعضی آدمها هیچ وقت پرنمی شه

شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد

یادش همیشه گرامی باد

  

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 11:41 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

 كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم

 اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم

 كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند

 اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد

 و دل خوش كرديم كه سكوت كرده ايم

 سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 9:42 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

چه خوبه یکی به یاد آدم باشه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 10:2 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

  آدم بعضی وقتها در برابر شعر ها و سخنها ی بعضی  افراد سر تعظیم فرود می آورد که چگونه یک دنیایی از رنج و سختی را در دو جمله خلا صه می کنند

این شعر و هم نمی دونم از کی هست و لی واقعازیباست :

 

بی اجازه ی بزرگ تر ها
 عاشق تو شدم
و فریاد زدم
بی آنکه شرم ِسرخ
روی گونه هایم بماسد

سرم را بالا گرفتم
زل زدم در نگاه های غرق ِ غضب
و فریاد زدم : نه !

زن
کنار تو می ماند
گیرم که در هیچ دفتر خانه ای ثبت نشده باشد
روز ها و شب ها را با تو رنگ می زند
بی آنکه مرد عبا پوشی در کار باشد
و  گل چیدن و گلاب آوردنی

زن
 خود را با سکه های طلا  نمی شمرد
از حریر و تور سفید و ناخن مصنوعی ِ قرمز بیزار است
لاک آبی می زند
 موهایش همیشه کوتاه است
تو را دوست دارد
و زندگی را


راحت اش بگذارید
همین !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 9:13 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمین کوچه سرگردانی است
و در این معبد پر حادثه عابر بوده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 5:11 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
در این کوه رودی است به نام صفا
در این رود آبراهی میرود به نام وفا
سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع
بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست و
دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد اما انسان
پا برهنه و عريان ميدود
براي دنيايي كه زيست شناسان رمانتيكش سوگوار
انقراض نسل دايناسورند
بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي
مريخ را شناخته است اما هنوز!
كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 9:38 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان ست
كسي سر بر نيآرد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
و گر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان ست
نفس، كز گرمگاه سينه ات آيد برون، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من!اي ترساي پير پيرهن چركين؟
هوا بس ناجوانمردانه سردست...آي!
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي

مهدي اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 9:51 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

هميشه كسي را براي دوستي انتخاب كن كه قلب بزرگي داشته باشه چون ديگه انجوري مجبور نمي شي براي جا گرفتن توي قلبش خودتو كوچك كنی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 9:46 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

Merry Christmas to All who Believe that

 

The Christ have been Sent to Expand the Peace in the World

 

 

?what do U think

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 4:47 PM  توسط پرنده مهاجر  | 


 

خداوندا
تو می دانی  که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
و چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 3:18 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

این پرنده مهاجر
همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شکسته
میخونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی
دست بیرحمه صیاد
اونو از جفتش جدا کرد
با تنهایی آشنا کرد
نجوای دو جفت عاشق
روی شاخه های تنها
شعری عاشقانه بود
صدای قشنگ بالش
تو فضای بی کرانه
بهترین ترانه بود
حالا تنها حالا خسته
با دلی از غم شکسته
بی صدا تر از همیشه
با خودش تنها نشسته
با صدای غم گرفتش
شعر تنهایی میخونه
سوز غمگین صداشو
اونی که تنهاست میدونه



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 12:13 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

حضرت مولانا در طريق معرفت به سالك ميفهماند كه در پوست گير نكند و در ظواهر احكام كر و انديشهء خود را مشغول نسازد ، با حصول و ممارست از محبت و بدون تنگ نظري خود را بسوي عين اليقين برساند و در اين راه مثل آنكه طلا را توسط آتش به زر ناب تبديل ميكنند، بايد از بسيار امتحانات بگذرد تا به صافي و بيغشي برسد .

به اسلام و مسيحيت و يهوديت و ديگر اديان به يك نظر بنگرد، حضرت مولانا اين اختلافات ميان مذاهب را چيزي ظاهري و رنگ تصور ميكرد و بيرنگي را اصل رنگها ميشمرد.

مولانا در اين مورد ميفرمايد:

هست بيرنگي اصـــــول رنگ ها  ..  صلح هـــــا باشد اصــــول جنگ ها

چونكه بيرنگي اســــير رنگ شد  ..  موسي ي با موسي ي در جنگ شد

رنگ را چــون از ميان برداشتي  ..  مــوسي و فــــــــرعون دارند آشتي

گر دو چشمي حق شناس آمد ترا  ..  دوست پُر بين عرصهء هر دو سرا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 10:13 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

دهان دختر زيبا تهي ز دندانست

كه هر شكسته دندان بها يك نان است

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف کین پوشانده ست

**** 

هیچکس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

**** 

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

                                                      هیچ چیز ارزان نیست

   ****

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 2:22 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

اگر به خداي قهار و جبار معتقد بودم، پيش خود، اين گونه توجيه مي كردم كه اين روز هاي درد، اين روز هاي تلخ، اين روز هاي پر از بغض كه سايه انداخته بر زندگي ام لابد جزاي گناهان پيشين ام است و بدي هايي كه در حق ديگران كرده ام.
اگر به خداي رحمان و رحيم باور داشتم، پيش خود مي گفتم همه ي اين حوادث آزمايش الهي است . خداي من مي خواهد امتحان ام كند كه چند چند مرده حلاج ام.
اما خداي من ، نه اين است و نه آن.
خداي من تويي كه به خود آمده اي. آنچه هم كه بر سرمان مي رود نه مجازات است و نه آزمايش. هرچه بر ما گذشته هم تنها، انتخاب خودمان بوده است و بس.
نويدت نمي دهم به روز هاي خوش كه در راه است. آينده اگر تيره تر نباشد، خوشرنگ تر هم نيست. اما من ، اما تو ، بايد آنقدر دست و پا زنيم تا جان سالم به در بريم از اين ايام. كه مي بريم. گفته بودم همه چيز با اراده و انتخاب خود، بر ما رفته است . زين پس هم چنين خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 9:54 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

تنها گناه تو اين بود
كه معناي سكوت زنانه را نمي دانستي
در واژه نامه ي مردانه ات
سكوت زن يعني ادا و عشوه
يعني حجب و حيا
يعني نجابت
در لغت نامه ي من اما
سكوت زن يعني بغض و كينه
يعني خشم و نفرت
يعني شايد روزي
براي خريد بسته اي سيگار رفته
و هرگز بر نگردم

تو نخواستي معناي اين سكوت را بفهمي
واژه نامه ي خود را ورق زدي
آسان تر بود كه قهوه ات را سر بكشي
و فكر كني
با كسي بحثم شده است
همكلاسي يا همكار
و همه چيز با بوسه اي
با خوشي
تمام مي شود

تنها اگر تكه اي از سكوت ام شنيده مي شد
سكوتي از جنس سياهچاله هاي فضايي
به همان ژرفي
به همان تاريكي و ترسناكي

آن وقت مي فهميدي
كه چرا
ماه هاست براي خريد بسته اي سيگار رفته
و هنوز بر نگشته ام
شايد
آن وقت مي فهميدي
كه همه ي راه ها به اتاق خواب ختم نمي شود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 8:53 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

تحمل و برباری  بزگترین جرات وجسارت است

                                                                              پاستور

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 4:13 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

بعضی  وقتها از خودم می پرسم  :

 

چرا خدا اینقدر  به من کمک می کنه؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 4:53 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد .
ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.

ماه بالاي سر تنهايي است.
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 9:17 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
يلدا شب تولد خورشيد است. طولانی ترين شب سال سپری می شود و تاريکی که تا ديروز در روزهای سرد و تاريک، بر نور غلبه يافته بود، جای خود را به نور می دهد.
 
 
البته شب یلدا رو تو ایران می شه درک کرد بین مردم
خارج از کشور شور حالی نیست
شب یلدا با ایرانی ها و توی ایران شب یلدا است
امیدوارم که همه شب یلدا خوبی داشته باشید
بای
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 8:52 AM  توسط پرنده مهاجر  |