تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

 

...تو را به دادگاه خواهند کشید
شاید به حبس ابد محکوم شوی
جزییات جنایتت معلوم نیست
اما
...اثر انگشتت را
روی قلبی شکسته یافته اند!!!



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 1:58 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

آنگاه زني که کودکي در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو
و او گفت
فرزندان شما فرزندان شما نيستند
آن ها پسران و دختران خواهشي هستند که زندگي به خويش دارد
آنها به واسطه شما مي آيند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نيستند
شما مي توانيد مهر خود را به آن ها بدهيد، اما نه انديشه هاي خود را، زيرا که آن ها انديشه هاي خود را دارند
شما مي توانيد تن آنها را در خانه نگاه داريد ، اما نه روح شان را ، زيرا که روح آن ها در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نيست ، حتي در خواب
شما مي توانيد بکوشيد تا مانند آن ها باشيد ، اما مکوشيد تا آنها را مانند خود سازيد
زيرا که زندگي وا پس نمي رود و در بند ديروز نمي ماند
شما کماني هستيد که فرزندتان مانند تير زنده اي از چله آن بيرون مي جهد
کمانگير است که هدف را در مسير نامتناهي مي بيند، و اوست که با قدرت خود شما را خم مي کند تا تير او را تيز پر و دور رس به پرواز در آوريد
بگذاريد که خم شدن شما در دست کمانگير از روي شادي باشد
زيرا که او هم به تيري که مي پرد مهر مي ورزد و هم به کماني که در جا مي ماند

 

                                                                                                            جبران خليل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 1:56 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

هست طومار دلم به درازای ابد
بر نوشته ز سرش تا سوی پایان

 تو مرو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 1:50 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 10:8 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 10:54 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

چند روز بود که واقعا خودم رو گم کرده بودم

فکر کنم که در  درونم یه زلزله امده  بود و همه چیز رو بهم ریخت

ولی هر چی بود داره حالم بهترمی شه

فکر می کنم باید پایه های فکریم رو محکمتر کنم

تا اگه که یه زلزله بیاد هیچ تکانی نخورم

حالا هر چی بود تموم شد مهم این است که یه تجربه دیگه هم باهمه سختیش بدست اوردم

و اون تجربه این است که :

همیشه یادم باشه که هیچ معلولی بدون علت نیست ودر هر اتفاقی هدفی وجود دارد

چیزی بنام شکست وجود نداره و حاصل هر تجربه ای فقط یک نتیجه است

مسئولیت هر اتفاقی رو خودم باید قبول کنم و خودم خالق دنیای خودم باشم

 

پس دوباره باید بگم سلام زندگی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 10:50 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

باید بلند شد

با هر چقدر نیرویی که داریم

با هر توانایی که داریم

باید افکار جهانیان را روشن کنیم

بايد بجنبيم. اگر يک موشک به ايران پرتاب شود همه بخاطر اين سکوت مسووليم.

باید فریاد بزنیم ایران ما اینی نیست که شما می شنوید

ما مدیونیم فقط بخاطر ایران

به حرمت خاک ایران  که مقدس است

ایران دوباره می سازیمت

من 

 تو

 ما

همه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 3:14 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

نه بسته ام دل به کس

و دل نبسته كس به من
 
دل چو تخته پاره بر موج رها رها
                                                                                                                                   
 رهایم من
 
 در این دنیای به این نامردی
 
چه زیباست رهایی

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 2:42 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی .
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 4:58 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

بر دروازه قلبم نوشتم که :

ورود عشق ممنوع

                                                           

                                                  عشق آمد وگفت من بیسوادم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 10:4 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

چقدر سخته وقتی که می بیبنی که چقدر تنهایی تو دنیا

بعضی وقتها عجیب دل آدم می گیره

چرا؟

کاش می تونستم گریه کنم

اونوقت کمی سبک می شدم

چه خوبه بعضی ها می تونن گریه کنن

دیشب با اینکه خیلی خسته بودم دلم خیلی  گرفته بود می خواستم برم کنار دریا

ولی خیلی دیر وقت بود

امشب باید برم

و گرنه از اینهمه دل تنگی می میرم

تو زندگی یاد گرفتیم که هیچ وقت دل نبندیم

یاد گرفتیم که دوست داشته باشیم همیشه بدون اینکه کسی تو رو دوست داشته باشه

یاد گرفتیم دل کسی رو نشکنیم  ولی ندونستم چرا  خیلی ها دل ما  رو  می شکنن بدون اینکه کمی فکر کنن؟

یاد گرفتیم دست همه رو بگیریم ولی هنوز ندونستیم چرا کسی دست ما رو نگرفت ؟

به همه گفتیم چرا دلت گرفته؟ 

ولی یکی به ما نگفت : تو چته ؟چرا دلت گرفته؟ اصلا  تو دلت می گیره؟

همیشه لبخند زدم تا نذارم کسی دلش بگیره

ولی آیا کسی به من لبخند زد؟

همیشه سعی کردم دل همه رو شادکنم

ولی کسی خواست دل من رو شاد کنه؟

چرا ؟

کاش می تونستم مثل بقیه باشم

کاش الا قل می تونستم کمی گریه کنم

خدایا

تو می شنوی؟

تو می بینی؟

چرا ساکتی؟

مردشور این دنیا رو با هر چی هست ونیست ببرن

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 12:23 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

بر آرمگاه سهراب در صحن امازداه سلطان علی در روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان نوشته بودند :

به سراغ من اگر میایید
نرم آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

..... کاشان تنها جایی است که به من آرامش می دهد و میدانم که سرانجام در انجا ماندگار خواهم شد....

وسهراب ... ماندگار شد......

 

 كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 2:17 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

صالح قزوینی همیشه برای مریدان خود تکرار می کرد : هر کس بدون وقفه بر در بکوبد عاقبت در به روی او باز خواهد شد

روزی رابعه (اولین زن عارف مسلمان) آنچه او می گفت: را شنید و در پاسخ گفت : تا چه زمانی تکرار می کنی که در باز خواهد شد؟ این در هر گز بسته نبوده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 12:23 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

خیلی وقته ننوشتم

وقتی که خیلی دلم می گیره می نویسم

می زارم که همه یه جا جمع بشه بعد یهو می نویسم

یعنی ما آدمها چرا بعضی هامون سعی می کنیم که حتی بخاطر خودخواهی خودمون از دوست داشتن وصداقت دیگران سو ء استفاده کنیم؟

این یه ظلمه

ظلم به  همه خوبیها

خیانت به همه گلها

بنظر من کسی چنین کاری می کنه جز پست بودن نمی توان صفت دیگه ای رو براش انتخاب کرد

چرا بعضی ها به خودشون کمی  فرصت درک دیگران نمی دن؟

این زندگی یعنی چه؟

چرا ما خودمون غرق این دنیا می کنیم؟

مگه غیر از مردن چیز دیگه ای هم اخر نصیب ما می شه؟

چرا فقط سعی می کنیم شتابان شتابان حرکت کنیم و هر چی گل می بینیم زیرپامون له کنیم؟

چرا به صدای آب گوش نمی دیم؟

آخه کجامیریم؟

به چی می خواهیم برسیم؟

..........................................؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 9:44 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

منوچهر نوذری، يکی از چهره های نامدار تلويزيونی ايران که سابقه ای ديرينه در تئاتر و سينمای اين کشور نيز داشت صبح روز چهارشنبه 7 دسامبر (16 آذر) در سن 69 سالگی در بيمارستان مدرس تهران درگذشت.

تو این هفته عزیزان زیادی را از دست دادیم

یکشون که من واقعا بعنوان یک هنرمند قبول داشتم و دیگر در بین ما نیست

زمانی که در بيمارستان بود از كم‌توجهي مسئولان هنري كشور گلايه می كرده و به عنوان اولين شخصي كه در تلويزيون ايران در مقابل دوربين ظاهر شده و از پايه‌گذاران دوبله ايران بوده خواهان توجه بيشتري شده بود

نوزری هنرمندی بود  که وظیفه خودش را در قبال نام هنرمند در برابر انتظاراتی که مردم از او داشتن  خوب ایفا می کرد

او کسی بود که جایی اون رو دیگر کسی پر نمی کند

او کسی بود که با رفتنش  جامعه هنری ما نبودش را حس می کند

من هر وقت که او ن رو دیدم همیشه لبخند بر لبانش بود و این نشانی از دلی پاک داشت

روحش شاد 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 9:43 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

تيمی در دانشگاه ايالتی فلوريدا دريافت که ترکيب های شيميايی موجود در مغز که مسئول اعتياد هستند در عشق نيز نقش بازی می کنند.

پژوهشگران گفتند که پيک شيميايی موسوم به دوپامين، که مرکز پاداش مغز را تحريک می کند، باعث می شود موش های نر صحرايی تنها يک جفت داشته باشند

کالين ويلسون، از انجمن روانشناسی بريتانيا، گفت: "عشق احساسی پيچيده است. بدون شک تغييراتی در سطح فيزيولوژی عصبی روی می دهد، اما مساله تنها به يک ماده شيميايی خلاصه نمی شود."

راستی کی میدونه چه جوری میشه ترک کرد؟

یعنی این هم مثل بقیه اعتیادها وقتی می خوای ترک کنی استخوان درد می گیری؟

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 9:14 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

 

پرواز را به‌ خاطر بسپار
به ياد «حسن قريب» و «اسماعيل عمراني» دو دانشجوي بي‌ادعاي ايسنا

« حسن قريب »مردي از جنس قوهاي خوش پرواز شمال كه بر بال مرغابيان عكس‌هايش پريد، اوج گرفت و رفت....

« اسماعيل عمراني »  دانشجوي حسابداري كرمان كه براي تحصيل مهمان يكي از دانشگاه‌هاي تهران شده بود...

عکسهایی از حسن غریب:

روح   تمام عزیزانی که در حادثه هواپیمای  نظامی جانشان را از دست دادن شاد و يادشان گرامي باد

ما خیلی را فقط بخاطر سهل نگاری  عده ای از دست می دهیم

چرا آدمها اینقدر بی ارزش هستن برای بعصی ها؟

کی باید جواب این سهل انگاری ها را بدهد؟

کسانی که رفتن دیگه بر نمی گردن

۱۲۰ انسان کشته شدن بخاطر چی ؟

یعنی ۱۲۰ خانواده داغدار شدن

فکر می کنید برای بعضی ها این چیزا مهمه؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:48 AM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 3:47 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
                                        ............ طلب عشق ز هر بي سروپايي نکنيم
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 12:38 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

سيد مجيد صافي، جوان 30 ساله اهوازي، مخترع ايراني شركت كننده در پنجاه و هفتمين نمايشگاه اختراعات و ابتكارات آلمان توانست با ارائه طرحي ابتكاري براي بالا بردن استحكام فولاد مدال نقره دريافت كند.

او معتقد است که:

جريانات زندگي روالي طبيعي و بدون خواسته انسان است

بخش ديگري از اين جريانات را افراد طبق اراده‌اي كه در زندگي دارند و تصميمي كه براي حركت كردن در مسير مي‌گيرند انتخاب مي‌كنند، از سوي ديگر زندگي ما به اصل «جاري بودن» وابسته بوده و ما هرگز نبايد خود را در جريان اتفاقات زندگي قراردهيم، بلكه بايد خودمان با برنامه‌ريزي حركت داشته باشيم و به آن سمت حركت كنيم.

توانايي انسان است كه بايد حداكثر استفاده را از آن ببرد ولي وقتي كسي شروع به حركت كرد و جاري شدن را در زندگي‌اش بعنوان يك سرلوحه انتخاب كرد اولين اتفاقي كه برايش به كرات رخ مي‌دهد «شكست» است، چرا كه در اين مسير با تأثيرعوامل محيطي بر سرنوشت، اتفاقاتي برخلاف برنامه‌ريزي‌هاي ذهن انسان رخ مي دهد كه گاهي اوقات نمي‌توانيم آنها را كنترل كنيم، بنابراين رمز موفقيت يا ريشه پيروزي آينده انسان در درجه اول «شكست خوردن» است و در پي اين شكستهاست كه فرد مي‌تواند به نقطه‌اي برسد كه يك پيروزي را احساس كند و از آن به عنوان يك تجربه استفاده كرده و راهش را ادامه دهد.

فردي كه براي مسافرت مسير جاده‌اي را براي حركت انتخاب مي كند يك مسير معمولي و هميشگي را برگزيده و در طي راه با جريانات طبيعي زندگي روبرو مي‌شود، اما كسي كه ريسك كرده و در اين مسير خطر مي‌كند در طول مسير جريانان فراواني او را تهديد مي‌كند كه با گذشتن از اين خطرات او با تجربيات بكري روبرو مي‌شود و لذت ديدن اين صحنه‌ها را براي اولين بار بدست مي‌آورد.

شايد اين مسير از آن نظر سخت بوده كه توان من در آن اندازه نبوده است، ولي حاصل 7 سال كار و گذران لحظات خاصي بوده است؛ به گونه‌اي كه در خيلي جاها مجبور بودم در دانشگاه هزينه‌هاي بسيار سنگيني را پرداخت كنم و حتي به قيمت اخراج شدنم از دانشگاه تمام شود، اما زماني كه فردي هدف متعالي براي خود داشته باشد كه براي رسيدن به آن از دانشگاه اخراج شود مي‌تواند آن را تحمل كند اين در حاليست كه در برخي موارد به خاطر تحقيقم مسيري را طي كردم و شرايط كاري ام را جابجا كردم و در نتيجه آن شرايط حقوقي و مالي‌ام بهم خورده است و حتي شرايط زندگي و ازدواجم را به علت قرار گرفتن در مسير تحقيقم به مخاطره انداختم

و جالب اين است كه تا زمان دريافت جواب نهايي از تحقيقم تمام اين كارها به نوعي شايد براي هيچ كس جز خودم قابل توجيه نبود، زيرا مي‌دانستم به اين كار علاقه دارم و مي‌خواهم كه آن را ادامه بدهم، ولي وقتي جواب از كارم گرفتم بسيار خوشحال شدم كه پس از آن همه شكست به جوابي كه مدنظرم بوده نزديك شده‌ام.

«ماكس دلانگ» هم وقتي جايزه نوبل را مي‌گيرد در سخنراني مي‌گويد «وقتي به 20 سال پيش خودم نگاه مي‌كنم كه اين راه پر پيچ و خم را گذراندم و به اين نقطه رسيدم به ياد حرف گوته مي‌افتم كه گفته بود «ما انسانها تا زماني كه در جستجوي چيزي هستيم پيوسته دچار اشتباه مي‌شويم اما در اثناي اين خطا و اشتباه‌ها يك پژوهنده ممكن است به نقطه‌اي برسد كه از تحقيق خود بخاطر اينكه كاري بيهوده است دست بردارد ولي ناگهان در يك نقطه برقي در راه او مي‌جهد و دليل شكست ناپذيري او مي‌شود» بنابراين دنبال كردن هدف و مقصود براي يك پژوهنده امري ضروري است كما اينكه مشكلات و شكستها ممكن است راه او را باريك و سخت كند.

كساني كه حتي راههاي پرپيچ و خم و درازي از عمرشان را در اين مسير گذاشتند هم 20 سال از گذر يك شكست رد شده‌اند تا در نقطه‌اي به آن پيروزي دست پيدا کرده اند بنابراين مهم اين است كه بعنوان يك پيش فرض فردي كه مي‌خواهد حركت كند بداند كه وقتي كاري را شروع مي‌كند اول بايد منتظر شكست خوردن باشد.

دو عامل در طي يك مسير سخت و باريك وجود دارد يكي «توكل به خدا» و دومي «عاشق بودن» است، چرا كه توكل به خدا در نقطه‌اي كه فرد از همه جا نااميد ‌شده و احساس مي‌كند كه يأس و نا اميدي و شكست تمام راهش را فرا گرفته نيروي جديدي به او مي‌دهد كه بتواند حركت كند اينجا همان صاعقه‌اي كه ماكس دلانگ به آن اشاره مي‌كند اتفاق مي‌افتد، از طرفي فرد بايد عاشق راهش باشد چرا كه تحمل سختي‌هاي راه و اين مرارتها در توان كسي است كه عاشق راهش باشد.

وقتي شما تحقيقي انجام داده و به جوابي مي‌رسيد شايد در وهله اول انتظار داشته باشيد كه همه شما را تحسين كرده و بگويند كه شما كار بزرگي انجام داده‌ايد اما اين تصور چندان درست نيست، چرا كه من خود به تجربه به آن رسيدم چرا كه مي‌گويند از هر هزار نفر يكي مي‌داند که از هر هزار نفري كه مي‌داند يكي مي‌فهمد، يعني فهم بسياري از مسائل در دنيايي كه ما هستيم تنها به برخي افراد محدود مي‌شود؛ به گونه‌اي كه اينشتين‌ زماني كه در جواني نظريه نسبيت را مطرح كرد دانشمندان آن زمان به اومي‌خنديدند اما زماني كه آن را ثابت كرد بسياري از افراد با او مخالف بودند و هنگامي كه از دنيا رفت تنها 7 نفر در دنيا نظريه او را فهميده بودند كه اين نشان از سطح بالاي كار او بوده دارد.

زماني انسان ممكن است به نقطه‌اي برسد و چيزي را بفهمد كه مورد استهزاء ديگران قرار بگيرد و از طرف ديگران مورد فهم قرار نگيرد اين باعث مي‌شود كه فرد بداند در اين راه «صبر» هم لازم است؛ چرا كه صبر جزو مشخصات راهيست كه در آن حركت مي‌كند، اين در حاليست كه خيلي مهم است كه ما اينها را بدانيم و حركت كنيم چون ممكن است نداشتن هر كدام از اين ويژگي‌ها برداشت منفي را درذهن ما ايجاد كند.

اگر جواني در كشور ما بخواهد تحقيق كند اگه در اين راه با مشكل و گرهي مواجه شود كه به راحتي باز نمي‌شود نبايد فكر كند كه دست از كارش بردارد، بلكه بايد بداند راه حل مشكلات در همان گره‌هاست و از همان راههاي بسته است كه ما به راههاي جديد مي‌رسيم؛ چرا كه ‌گفته مي‌شود «راه جديد در نتيجه به بن رسيدن شرايط موجود است» از اين رو وقتي شرايط موجود بسته شد تازه انسان به فكر فرو رفته و در صدد ايجاد خلاقيت براي رفع موانع است و مهم آن است كه افراد از مشكلات پا پس نكشيده و از آن استقبال هم كند و بداند كه هر شكست يك پله براي پيروزي است.

زماني كه فردي در نهايت به پيروزي مدنظرش نزديك شد بايد بداند ممكن است افرادي ارزش كار او را ندانند و براحتي از كنار آن بگذرد ولي وقتي به تاريخ افرادي كه در زمينه‌هاي علمي كار كردند نگاه كند به آرامش خواهد رسيد و متوجه مي‌شود كه در مقابل افرادي كه كارهاي بزرگي كرده‌اند وضعيت بهتري دارد، انيشتن نيز در اين باره مي‌گويد«هر اندازه سطح كار ما بالاتر باشد فهم ديگران از آن كم مي‌شود و اين نقطه اميدي است كه ما قابليت كار خودمان را بسنجيم» بنابراين ما هم اگر ديديم موضوعي را كه مطرح ‌كرديم مورد توجه قرار نمي‌گيرد بايد خداوند را بخاطر فهمي كه بيش از ديگران بوده و به ما داده شاكر باشيم.

خانواده خارج از جامعه نيست و ما نمي‌خواهيم پيش فرضي را بگذاريم كه باعث گمراهي افراد شود، چرا كه افردي را ديده‌ايم كه بهانه مي‌كنند چون خانواده‌اي از ما حمايت نكرده و ما را درك نكردند نتوانستيم در مسيرمان موفق شويم و آن را طي كنيم و فكر مي‌كنيم ديگراني كه موفق شدند پشتيباني به نام خانواده، دوست، همسر و...داشتند، اما بايد بگويم كه توكل به خدا همواره بايد همرا انسان باشد يعني فرد از خدا بخواهد كه او را در مسيرش كمك كند و اين سرافرازي بزرگيست كه بدون حمايت خانواده، همسر، دوست، فاميل، فرزند و ... توانستند راهشان را طي كرده و به موفقيت برسند، اتفاقا اين افراد موفق‌تر بودند؛ چرا كه اتكاء شان در درجه اول به خدا و بعد به اراده خودشان بوده است.

مشكلات براي كسي كه بخواهد حركت كند باعث سازندگي مي‌شود، سختي‌ها و نه آرامش و آسايش آدم را مي‌سازد كه اين مسأله براي جوان ايراني به كرات رخ مي دهد. وقتي مي‌بينم اين همه خلاقيت در جوانان ما وجو دارد علتش اين است كه سختي‌هاي آنها بيشتر است، حال يكسري افراد در مسير اين سختي‌ها پیش مي‌كشند و برخي در جريان اين مشكلات حركت مي‌كنند من هم وقتي به گذشته خود نگاه مي‌كنم مجموعه‌اي از بن بستها و شكستها را مي بينم كه آنقدر پشت سر هم براي من اتفاق افتاد كه مسير من را به اين نقطه رساند، در نگاهي به عقب مطمئن هستم اگر آن شكستها نبود ناخودآگاه مسير به اين سمت كشيده نمي‌شد و من نمي‌توانستم از اين فرصتهاي منفي استفاده مثبت داشته باشم.

در اين مسيرموانع عاملي براي فكرهستند تا فكر كنيم چگونه مي‌توان از آنها گذشت و را حل بهتري پيدا كرد، ما در مقابل درهاي بسته فكر مي‌كنيم كه چگونه از آن بگذريم بنابراين وقتي همه اين درها باز باشد خيلي راحت از آن مي‌گذريم.

رفاه جامعه اروپاي امروز حاصل شكستهايي است كه آنها در جنگها داشتند و شايد ما در آن زمان در آسايش بوديم و آنها در جنگ و خونريزي، بنابراين آن همه مصيبت باعث شد كه بهترين دانشمندان در آن زمان پا به عرصه بگذارند تا براي بهبود زندگي به فكر فرو روند. امروز شايد جوانان اروپايي از ثمره افرادي كه زجر كشيدند و تحقيق كرده بودند استفاده مي‌كنند و سيستم هم به نحوي آنها را هدايت مي‌كند كه حداكثراستفاده را از آنها ببرد، امروز شرايط سخت براي ما كه جهان سومي هستيم نيز وجود دارد و همين عامل باعث شده كه خلاقيت در ميان جوانان ما بالا رود، حالا ما بايد از اين خلاقيتها در جهت مثبتي استفاده كرده و از آن بهره‌مند شويم

 

من افتخار می کنم که یک ایرانی هستم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 1:54 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

۹ ‏شمع سرخ ( تولد مريم حيدرزاده مبارک )

مريمی که فصل پائيز رو بهار خودش می دونه

يکشنبه ۲۹ آبان ( ۲۰ نوامبر ) تولد مريم حيدرزاده شاعر جوان و ترانه سرا بود. مريم ۲۹ سالش شد

مريم : تولد من هيچ اتفاق خاصی نيافتاد. آدم در اين روز بخصوص از بعضی ها انتظارات بيشتری داره که وقتی برآورده نشه، جشن تولد خوبی نمی شه!

دوستانش فصل پائيز رو بهش تبريک می گن چونکه عاشق اين فصل است، حتی اورا به  مريم پائيزی می شناسند!

 مريم سالی که گذشت سال ترانه ها و تصفيه خيلی ازحسابها می دونست!

مریم تولدت مبارک

امیدوارم سالی پر بار تر روپیش رو داشته باشی

از طرفه یه پاییزی مثل خودت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 12:0 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

نتايج تحقيقی بين المللی درباره خشونت خانوادگی عليه زنان نشان می دهد که ازهرشش زن یکی  بدست شوهرش يا شريک زندگی خود قربانی خشونت می شود

 

چرا؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 1:55 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

 به نظرم افرادی مانند من بايد به ديگران کمک کنند زيرا يادم هست وقتی حرفه ام را شروع کردم چقدر برايم دشوار بود

 
ميشل مون، کارآفرين بريتانيایی
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 1:52 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

شيخی به زنی فاحشه گفتا: مستی
هر لحظه به   دام دگری پا بستی
گفتا؛ شيخا، هر  آنچه گويی هستم
آيا تو چنان که  می‌نمايی  هستی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 12:28 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

شاعری و معلمی که دیگر در بین ما نیست

می گفت اولین شعری که خوانده بود ه این بوده :

خداوندا دلم از دین بری شد

اسیر دام زلف آن پری شد

پری دید و پریشان گشت فایز

پریرو هرکه دید از دین بری شد

و از اون پرسیده بودن چرا وقتی که بر قها می ره می گن " چقدر شاعرانه شد"

او جواب داده بود که:

سکوت وخاموشی بهترین شعرهاست

او در مورد اینکه" آیا آدم گرسنه شعر می خواند ؟" گفته بود

بیشتر گرسنه ها شعر می خوانند چون سیرها یعد از سیری به چیز دیگری محتاج می شوند

او کسی بود که در آخرین هفته زندگیش می نوشت و تدریس می کرد ومی سرود ,خوشبحال انان که اینچنین از بین ما می روند

روحش شاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 8:28 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

امروز در روزنامه جام جم خوندم درمورد مصاحبه با مدال افرینان ایران در نمایشگاه اختراعات المان که ایران یک مدال طلا و سه نقره اورد

پرگل کلانتری که جوانترین مخترع این نمایشگاه بود و دو مدال نقره را نصیب خود کرده است برای دو اختراع که از ایران با اورده بود

که یکی از اختراعاتش این بود که دستگاه کنترل علایم خیاتی بدن راننده در هنگام رانندگی

او می گویید که دستگاهش مورد استقبال زیاد کارخانجات اتومبیل سازی المان قرار گرفته بود و المانیها تعجب کرده بودن با این امکانات کم توانسته بودم چنین کاری بکنم

بله دوباره درخشش ایرانی و اراده ایرانی

پس می توا نیم با همین امکاناتی که داریم کاری را بکنیم که در پیشرفته ترین آزمایشگاهای دنیا انجام نشده

یاحق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 8:24 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

امروز 24 نوامبر است تا یه ماه چند روز دیگه سال نو مسیحی شروع می شود

ولی خوب سال نوی خودمون واقعا قشنگه

چون واقعا یه تحول توطبیعت می بینی

ولی سال نوی مسیحی اینجوری نیست

پرسیدن: ازتيم برنرزلي (مخترع وب)

به نظر شما بزرگ‌ترين تاثير اينترنت تاکنون چه بوده‌است؟
پيوند دادن هرکس(روي شبکه) به هرکس ديگر(روي شبکه) مرزهاي جغرافيايي را شکسته است و دنيا را به مکان کوچک‌تري تبديل کرده است. هرچند که اين نتوانسته موجب شود که هرکسي با هر فرد ديگري بتواند کار کند. به عنوان مثال شبکه تعداد ساعات روز يا تعداد چيزهايي که مي‌توانيد به خاطر بسپاريد تغيير نمي‌دهد. بنابراين يک فرد همان مقدار زمان و انرژي قبلي را در اختيار دارد اما گزينه‌هاي جالب‌تري براي خرج کردن زمان و انرژي خود دارد. من اميدوارم شبکه مرزهاي ميان ما را بيش از پيش بشکند و فرهنگ‌ها را به يکديگر پيوند دهد

من هم امیدوارم تا بیشتر و بیشتر به هم نزدیک بشیم تا گستره دیدمان نسبت به همه چیز فرق کند و فقط از قالبی که در اختیارمان می زارن به دنیا نگاه نکنیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 8:18 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

امروز اصلا حال خوش نیست

دلم عجیب گرفته دلم می خواست با کسی درد دل کنم ولی دریغ از نگاهی اشنا

دارم خونم رو عوض می کنم دیشب با دوستم حرف زدم

وقتی حرف رفتن می شه دلم می گیره با اینکه زیاد دور نمی شم از دوستم ولی دلم گرفته

دیشب رفتم اینترنت دلم خیلی گرفته بود زدم بیرون بی هدف تو ی خیابابونها ول می خوردم من خوشم نمی یاد تو خیابون پلاس باشم ولی دیشب برام مهم نبود را می رفتم , رفتم بازار موبایل اونجا یه دختر ارمنی رو دیدم از من در مورد موبایلهای جدید می پرسید دختره فاحشه بودخودش بهم گفت ولی من خیلی با اون گرم حرف زدم

برام مهم نبود که چیکاره است دلم می خواست حرف بزنم , من وقتی اونجوری با گرمی جوابش رو می دادم اون لذت می برد و لبخند می زد بعد اون شروع کرد از خودش گفتن , و درد دل کردن گفت که اینجا کارش چی است و یکی رو دوست داره که اسپانیازندگی می کنه و لی اون خبر نداره چیکار می کنه اینجا من بهش گفتم چرا نمی ره یه کاره درسته حسابی انجام بده اون گفت که انگلیسی بلد نیست گفتم امیدوارم که اونی که می خوای برسی و از این وضع راحت بشی دادشتم به خودم می خندیم که با کی هم صحبت شدم

با خودم گفتم روزگاره غریبیست نازنین ببین تنهای چه به روزت آورده

بعد هم من خدا حا فظی کردم ورفتم

می دونم که باید یه ادمه خوب پیدا کنم تا با اون بتونم حرف بزنم و درد دل کنم ولی کسی رو پیدا نکردم به هر کس سلام کردم جواب من رو جوره دیگه ای داد

دیگه برام مهم نیست با کی حرف بزنم

دیگه تصمیم گرفتم دنبال دوست نباشم

دنبال یه انسان بگردم

نه انسان هم پیدا کردنش سخته

یه آدم فرق نمی کنه که چی باشه فقط ادم باشه

بابام بعد از 7سال هفته دیگه داره بر می گرده ایران ولی من نمی تونم ببینمش

دلم براش تنگ شده

مهم نیست

دیگه هیچی مهم نیست

مهم این است که خیلیها نیاز به یه هم صحبت دارن به کسی که کمکشون کنه وگوش بده به حر فاشون .گاهی هم بگه مهم نیست درست می شه, من باید این کارو بکنم

مهم نیست که چی می شه

هر شب وقتی می خوام بخوابم دعا می کنم می گم خدایا شکرت که هیچی ندارم

بعد راحت می خوابم

امروز که حالم گرفته بود رفتم سر کار و شروع کردم به خواندن داستانهای صمد بهرنگی که برای بچه ها داستان می نوشت واقعا لذت بردم

داستان ماهی سیاه کوچولو

چقدر لذت برم

ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی میگه :

من ديگر از اين گردش ها خسته شده ام ، مي خواهم راه بيفتم و بروم ببينم جاهاي ديگر چه خبرهايي هست. ممکن است فکر کني که يك کسي اين حرفها را به ماهي کوچولو ياد داده ، اما بدان که من خودم خيلي وقت است در اين فکرم. البته خيلي چيزها هم از اين و آن ياد گرفته ام ؛ مثلا اين را فهميده ام که بيشتر ماهي ها، موقع پيري شکايت مي کنند که زندگيشان را بيخودي تلف کرده اند. دايم ناله و نفرين مي کنند و از همه چيز شکايت دارند. من مي خواهم بدانم که ، راستي راستي زندگي يعني اينکه توي يک تکه جا ، هي بروي و برگردي تا پير بشوي و ديگر هيچ ، يا اينکه طور ديگري هم توي دنيا مي شود زندگي کرد؟

. در جایی دیگه میگه:

مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد ، اما من تا مي توانم باید زندگي کنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يک وقتي ناچار با مرگ روبرو شدم – که مي شوم – مهم نيست ، مهم اين است که زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد

امیدوارم که همه ما سعی کنیم مثل ماهی سیاه کوچولو فکر کنیم

می خوام خیلی حرف بزنم

می خوام زندگی یا مرگم تاثیر بذاره تو زندگی دیگران می دونم که می تونم و یه روزی این کارو می کنم

یکی از دستگاهایی که دارم درست می کنم به جاهای خوبی رسیده ولی باید صبر کنم تا پول به دستم برسه نیاز یه پول دارم

من دیگه باید برم

فعلا بای

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 8:35 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

می گن اگه :

مهربان باشی و‌ دل پاكي دا شته باشی و همه چيز را براي خودمون نخواهيم 

 می تونیم با پرندها حرف بزنیم  واونها صدای ما را می شنوند

پس خوشبحال پرندها که با هر بی سروپایی هم صحبت نمی شن

راستی کی می دونه چه جوری می شه مثل پرندها شد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 8:35 PM  توسط پرنده مهاجر  |