من وقتی از ایران آمدم بیشتر دوری از ایران برا م سخت بود تا دوری از خانواده چون ایران هم که بودم بیشتر دور از خانواده زندگی می کردم یه جورایی به دور بودن از خانواده عادت کرده بودم ولی دوری از ایران وزندگی در کشوری که هیچ آشنای نداشتم برام سخت بود و ایرانی های اینجا رو هم خیلی خون گرم ندیدم به هر ایرانی که سلام می کردم فکر می کرد که من یه منظوری دارم و با سلام کردن به اون از اون درخواست کمک می کنم حالا خدا اون روز رو نیاره که کارت پیش ایرانی گیر کنه که خدا رو شکر اینقدر از خودم توانایی دارم که دستمو پیش کسی دراز نکم و شکمم رو سیر کنم
نمی دانم ایرانی های همه جای دنیا ایجوری هستن یا فقط اینجا ولی من دوسشون دارم فقط بخاطر ایرانی بودنشون
در هر صورت بیشتر با غیر ایرانی ها بودم و دوستانه خوبی داشتم که وقتی به من کمک می کردن وقتی مشکلی داشتم از اونها می پرسیدم چرا به من کمک می کنید می گفتن تو دوسته من هستی ولی من هر وقت یه ایرانی از من کمک خواست کمکش کردم چون می دونم انسان در هر صورت به کمک نیاز داره ولذت بردم از اینکار کمک کردم نه بخاطر ایرانی بودنشون بخاطر اینکه یه انسان نیاز به کمک داره
آن دوران من روزی 2ساعت وقتی از کارمی آمدم چت می کردم تا بتونم این تنهاییم رو جبران کنم, البته این بیشتر باعث می شد که که تنهاییم رو بیشتر حس می کردم چون تو چت هم متاسفانه کمتر یه آدم درست و حسابی پیدا می کنی , ولی خوب اینکار می تونست وقتم رو بگیره و کمتر به دوری فکر کنم تا کم کم عادت کنم به دوری
زندگی همش هوس نیست برای من , دوست داشتن وعاشق شدن هم جزیی از زندگی است , من می گم گناه کاری است که انسان از انجامش احساس خوبی ندارد و به نظر من انسان یه بار عاشق می شه اگه قرار باشه هر روز که از خواب بیدار می شه با یکی باشی و به یکی دل ببندی پس این دنیا واقعا پوچه هیچی تو این دنیا ازرش نداره, همیجوری برای ما دنیا بی ارزش هست حالا بیاییم بی ارزش ترش کنیم, زندگی هوس نیست ,پس فرق ما و حیوان در این دنیا در چی است , در عاقلانه زندگی کردن نه با هوس نه با چیزای زود گذر .
می خوردن وگرد نیکوکاران گردیدن
به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
گرعاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

