تبليغاتX
پرنده مهاجر

پرنده مهاجر

پرنده مهاجری که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...

 

من وقتی از ایران آمدم بیشتر دوری از ایران برا م سخت بود تا دوری از خانواده چون ایران هم که بودم بیشتر دور از خانواده زندگی می کردم یه جورایی به دور بودن از خانواده عادت کرده بودم ولی دوری از ایران وزندگی در کشوری که هیچ آشنای نداشتم برام سخت بود و ایرانی های اینجا رو هم خیلی خون گرم ندیدم به هر ایرانی که سلام می کردم فکر می کرد که من یه منظوری دارم و با سلام کردن به اون از اون درخواست کمک می کنم حالا خدا اون روز رو نیاره که کارت پیش ایرانی گیر کنه که خدا رو شکر اینقدر از خودم توانایی دارم که دستمو پیش کسی دراز نکم و شکمم رو سیر کنم

نمی دانم ایرانی های همه جای دنیا ایجوری هستن یا فقط اینجا ولی من دوسشون دارم فقط بخاطر ایرانی بودنشون

در هر صورت بیشتر با غیر ایرانی ها بودم و دوستانه خوبی داشتم که وقتی به من کمک می کردن وقتی مشکلی داشتم از اونها می پرسیدم چرا به من کمک می کنید می گفتن تو دوسته من هستی ولی من هر وقت یه ایرانی از من کمک خواست کمکش کردم چون می دونم انسان در هر صورت به کمک نیاز داره ولذت بردم از اینکار کمک کردم نه بخاطر ایرانی بودنشون بخاطر اینکه یه انسان نیاز به کمک داره

آن دوران من روزی 2ساعت وقتی از کارمی آمدم چت می کردم تا بتونم این تنهاییم رو جبران کنم, البته این بیشتر باعث می شد که که تنهاییم رو بیشتر حس می کردم چون تو چت هم متاسفانه کمتر یه آدم درست و حسابی پیدا می کنی , ولی خوب اینکار می تونست وقتم رو بگیره و کمتر به دوری فکر کنم تا کم کم عادت کنم به دوری

زندگی همش هوس نیست برای من , دوست داشتن وعاشق شدن هم جزیی از زندگی است ,  من می گم گناه کاری است که انسان از انجامش احساس خوبی ندارد و به نظر من انسان یه بار عاشق می شه اگه قرار باشه هر روز که از خواب بیدار می شه با یکی باشی و به یکی دل ببندی پس این دنیا واقعا پوچه هیچی تو این دنیا ازرش نداره, همیجوری برای ما دنیا بی ارزش هست حالا بیاییم بی ارزش ترش کنیم, زندگی هوس نیست ,پس فرق ما و حیوان در این دنیا در چی است , در عاقلانه زندگی کردن نه با هوس نه با چیزای زود گذر .

می خوردن وگرد نیکوکاران گردیدن

به زانکه بزرق   زاهدی   ورزیدن

گرعاشق و مست دوزخی خواهد بود

 پس روی بهشت کس   نخواهد دیدن

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 7:8 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

فرق من و تو .......

گفتی :عاشقمی ......... گفتم :دوست دارم

گفتی :اگه یروز نبینمت میمیرم......... گفتم : من فقط ناراحت می شم

گفتی :من به جز تو به کسی فکر نمی کنم........... گفتم: اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم

گفتی : تا ابد تو قلب منی .......... گفتم :فعلا تو قلبم جا داری

گفتم :اگه بری من با یکی دیگه خودم رو می کشم ...گفتم :اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرف وخفه کنم

گفتی ..............................گفتم...................

حالا فکر کردی فرق ما ایناست ؟ نه!

فرق ما این است که تو دروغ گفتی و من راستشو بهت گفتم

واقعا که!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قابل توجه اونا که زیاد دروغ می گن

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1384ساعت 8:15 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
اگه آدم همش نماز بخونه و شب تا صبح قران بخونه و همیشه روزه باشه و به حج بره هرساله و هر چی داره زکات بده ............ اینها همه یه طرف و ارزش اینکه یه دل رو بدست بیاری و دله یکی رو شاد کنی به یه طرف چقدر دله یک روشاد کردن زیباست بقدری زیباست که انسان در برابر زیبایش زانو می زنه
تا توانی دلی بدست بیاور دل شکستن هنر نیست
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:52 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
تا  شقایق هست زندگی باید کرد
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:50 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

وقتی که بچه بودم می گفتن اگه اینقدر نماز بخونی وا ینقدرروزه بگیری می ریی بهشت و گر نه جهنم بزگتر که شدم فهمیدم که اینها همه مزخرفن به نظر من هر کس که می ره جهنم خودش از این دنیا اتش می برد من اصلا می گم نه بهشتی است نه جهنم این یه احساسی است که اگه تو این دنیا با آرامش زندگی کردی بعد از مرگ هم آرامش داری و این به معنی این است که رفتی بهشت یعنی آرامش و بر عکس این موضوع در مورده جهنم با زیبایی باید زندگی کرد اگه وقتی که خواستی که دست کسی رو بگیری و کمکش کنی بفکر این نبودی که کمکش می کنی که بری بهشت یا کمکش می کنی که چون خدا دوست دارد اون کمک فایدهای ندارد ولذت نمی ببری , باید کمک کنی و دست کسی روبگیری چون کمک کردن زیباست بدون انگیزه کمک کن به بدون دلیل ببخش و بد ببین که چقدر زیباست و لذت بخش اینگونه که باشی یعنی خدا گونه رفتار کردی چون خدا می بخشد چون خالق است از خدا پرسیدن چرا به بنده ای که بندگی تو رو نمی کند ولی وقتی از تو کمک می خواهد کمکش می کنی گفت من می بخششم چون من بخشنده هستم ودلیلی ندارد و اگه تو کمک کنی با دلیل یعنی بندگی و روز قیامت خدا جلوی تو رو می گیرد و از تو می پرسد تو بیا اینجا تا حساب کتاب کنیم که چقدر بخشیدی و چقدر کار خوب کردی و چقدر نماز خوندی ولی کسی که همینجوری کاری خوب کرده حساب و کتابی نیست چون بخاطر حساب کتاب اینکارو نکرده و خدا به اون می گه تو بیا برو پس کمک کنید چون زیباست صادق باشید چون زیباست نماز بخونید چون زیباست من هر وقت خواستم نمار بخوانم از خودم پرسیدم چرا نماز می خونم؟ اگه برای این بود که برم بهشت یا برای اینکه هر مسلمان باید نماز بخونه نخوندم ولی وقتی نماز می خوندم چون بخاطراینکه وقتی وضو می گیرم احساس یه پاکی می کنم و قتی نماز می خونم احساس سبک شدن و آرامش و باعث می شود که فکرم رو بیشتر تمرکز کنم خوب این خوبه همیشه طوری عبادت کنید که فکر کنید که جهنمی وجود نداره وفردا حساب کتابی نیست من فقیه نیستم که بخوام تبلیغ مسلمانی بکنم یا تبلیغ خداشناسی من سعی می کنم یک آزاده باشم امام حسین می گه آگه هیچ دینی ندارید سعی کنید آزاده باشید آزاد فکر کنید در هر دینی هستید در هر جایگاهی قرار دارید در ازای تمام آدمهای روی زمین راه رسیدن خدا است

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت        از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت 

 جامی و بتی و بربطی برلب کشت        این هر سه مرا نقد ترا نسیه بهشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:49 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

مرگ هم مثل زندگی است یه واقعیت کسانی خوب می میرندکه خوب زندگی کرده باشند دکتر شریعتی می گه خدایا چگونه زیستن رو به من بیا موز چگونه مردن رو خودم خواهم آموخت من از مرگ نمی ترسم چون چیزی ندارم که از دست بدم یعنی ایجوری سعی کردم زندگی کنم و خیلی دو ست دارم جاودانه بشم مثل انیشتن و ادیسون و دکتر شریعتی و دکتر حسابی و حضرت محمد و.............. اینها کسانی بودن که نمردن همیشه هستن در قلبهای ما هر روز اسم ادیسون رو می شنوید اسم پیامبر رو اسم مسیح و طوری در دلهای ما جا دارن که انگار هستن اینها کسانی بودن که از مرز جاودانگی گذشتن باید تا وقتی که آدم زنده است کاری انجام بدهد تا جاودانه شود بعد همیشه هست در دل مردم نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بیشتر دوست دارم گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش واو دمه گرمش را بران سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را خفته ترسازد

 هم مثل زندگی است یه واقعیت کسانی خوب می میرندکه خوب زندگی کرده باشند دکتر شریعتی می گه خدایا چگونه زیستن رو به من بیا موز چگونه مردن رو خودم خواهم آموخت من از مرگ نمی ترسم چون چیزی ندارم که از دست بدم یعنی ایجوری سعی کردم زندگی کنم و خیلی دو ست دارم جاودانه بشم مثل انیشتن و ادیسون و دکتر شریعتی و دکتر حسابی و حضرت محمد و.............. اینها کسانی بودن که نمردن همیشه هستن در قلبهای ما هر روز اسم ادیسون رو می شنوید اسم پیامبر رو اسم مسیح و طوری در دلهای ما جا دارن که انگار هستن اینها کسانی بودن که از مرز جاودانگی گذشتن باید تا وقتی که آدم زنده است کاری انجام بدهد تا جاودانه شود بعد همیشه هست در دل مردم

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد

 نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بیشتر دوست دارم گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش

واو دمه گرمش را بران سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را خفته ترسازد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:47 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

تا حالا به یه نمایشگاه نقاشی رفته اید چرا بعضی تابلو ها با اینکه ساده هستن ولی زیبا جلو می کنن ولی بعضی تابلو ها با اینکه خیلی از مواد خوب استفاده شده اند ولی زیبا نیستن یا به دل نمی نشینن می دونید چرا اون تابلویی که خیلی ساده است ولی واقعا وقتی نگاه می کنی به دل می نشیند بخاطر این است که نقاشش قلم رو دست گرفته و خواسته بکشد چون لذت می بره می خواسته خلق کند چون وجودش براساس این ساخته شده که قلم بگیرد و بکشد و آروم می شود این یعنی خلق کردن مثل بخششیدن که قبلا در موردش در قسمت بهشت حرف زدیم پس خلق کردن یعنی بوجود آوردن بودن دلیل چون تو خالقی و خدا گونه عمل کردن و از خدا اگه بپرسی چرا خلق می کند می گه من چون خالق هستم و باید خلق کنم اگه شما نقاش هستین اگه می خوای خلق کنی و کاری کنی که خلاقت داشته باشه سعی بکشی فقط بخاطر اینکه تو نقاشی و از کشیدن لذت می بری نه بخاطر اینکه پول در بیاری سعی کن همشه طوری کار کنی و دنبال کار بری که انگار به پول نیاز نداری در این صورت کار نمی کنی تفریح می کنی سعی من بخاطر پول یه چیزی رو خلق نکنی اگه می خوای در کارت موفق بشی و باعث شکوفا شدن خلاقیت خودت بشی سعی کن اون مدتی که می خوای بسازی به این فکر کنی که می سازی چون لذت می بری مثل این است که به یکی یه هدیه می دهی فقط برای اینکه اون رو شاد کنی نه بخاطر اینکه اون رو با این کار شرمنده کنی و اون هدیه به دل می شینه مثل این است که بعضی حرفها به بدل می نشیند چون از دل بیرون می آید و کسی که اون نقاشی رو می بینه لذت می بره و تو اون احساس لذتی که هنگام کشیدن اون نقاشی بکار بردی تونستی منتقل کنی و این یعنی خلق کردن و اگر در کارت انگیزهای بغییر این باشه مثل پول, تو قفط یه چیزی رو ساختی, خلق نکردی و لذت خلق کردن زمانی حاصل می شود که ما بدونیم از چه کاری لذت می بریم و در چه کاری استعداد داریم همه انسانها استعداد دارن ولی کم لطفی می کنن نسبت به خودشون و نمی دونن که دنبال چی هستن و از چه کاری لذت می برن اینجور افراد کار نمی کنن بلکه عمری بندگی می کنن چون مجبورا کاری رو انجام بدن که هیچ لذتی از آن نمی برن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:45 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
بد از قدرت خدا بزرگترین قدرت در جهان قدرت خیال آدم است شما با خیال خودتان می توانید آیند رو بسازید می توانید گذشته رو بسازید هر جور که بخواهید می توانید سفر کنید به هر کجا که بخواهید می توانیدبسازید هر چی که بخواهید می توانید زنده کنید هر کسی رو که بخواهید از رویا نترسید آزادش بگذارید
 
سعی کنید به رویاهای خود رنگ آبی بزنید آبی آبی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:44 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

 تنهایی سخته ولی هیچ وقتم دوستی رو از کسی گدایی نکردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:43 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
 
این هم نماز جماعت تو یکی از خیابا نهای عراق البته این رو هم بگم که قبله شون خیلی باحاله من نمی دونم او نها الان به خدا فکر می کنن یا به ویترینه روبروشون خداییش باید مسجدا روباید ایجنوری درست کرد تا جونها اینقدر از مسجد فراری نباشن
   
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:41 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
گر می نخوری     طعه   مزن      مستانرا
بنیاد     مکن       تو     حيله       دستانرا
 تو غره بدان مشو بدان که می می نخوری
 صد لقمه خوری  که  می  غلام  است  آنرا
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:38 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
به سلامتی گاو چون که نگفت : من گفت :ما
 به سلامتی کرم خاکی نه بخاطره کرمش , به خاطر خاکی بودنش
 به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش تکیه می کنه
 به سلامتی خیار نه بخاطر خش بلکه بخاطر یارش
 به سلامتی شلغم نه بخاطر شلش بلکه بخاطر غمش
 به سلامتی هرچی نامرده که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نمی شن
 به سلامتی کلاغ نه بخاطر سیاهیش بلکه بخاطر یه رنگیش
 به سلامتی سه تن :رفیق و ناموس و وطن
به سلامتی سگ نه بخاطر پارسش بلکه به خاطر وفاش
 به سلامتی درخت نه بخاطر برگش بلکه بخاطر ریشش که دهن زمین رو سرویس کرده
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:35 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
تا حالا فکرش رو کردی که برگردی
 برگشتن شجاعت می خواد
مردونگی می خواد
 گذشت می خواد
 خودتو فراموش کردن ودیگری رو بها دادن می خواد
 عشق می خواد
 حالا اگه این چیزا رو داری بسم الله می تونی بر گردی
 و لي خوش بحال اونهایی که ایستادن و نرفتن چون برگشتن واقعا سخته
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:34 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
نوای دلنشین وپر رمزو راز یک موسیقی دل نواز به سرگذشت زندگی ما انسانها می ماند ,گاه به نغمه پر زمزمه جویباران مانند که صفا وخرمی از آن می تراود وگاه به صدای بغض گریه عاشقی می ماند که سوزودرد از آن می بارد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:32 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
بزگترین نگرانی من تو دنیا, این است که کسی نگران من نیست
 همین
ولی احساس عجیبی است اگه برای کسی اهمیت داشته باشی اگه کسی نگران شماست قدرشو بدونید و بدونید که یکی آرزوی موقعیت شما رو داره وقتی فکر می کنم می بینم دیگه خدا رو شکر هیچ نگرانی تو این دنیا ندارم
بزگترین نگرانی شما چیه تو این دنیا؟
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:30 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

ایا به کسی می گیم مسلمان که وقتی بچه است توگوشش اذان می خونن يا به کسی که شهادتین رو می گه ؟ ولی حالا یک مسلمان واقعی کیه ؟ یه یک دوست المانی گفتم چرا مسلمان نمیشه ؟گفت نمی تونه از عهده نماز بر بیاد و روزی پنج وعده نماز بخونم حالا اینهمه مسلمان آیا واقعا از عهده تمام وظایف اون بر می ایند؟ آیا مسلمانی به این است که فقط نماز بخوانیم ؟آیا مسلمانی به این است که ماه رمضان روزه بگیریم ؟آیا ما از مسلمانی بغیر از اینکه اسم اون رو یدک بکشیم استفاده دیگه ای هم می کنیم؟چرا غیر مسلمانها بیشتر به هم کمک می کنن تا مسلمانها؟چرا هر چی ادم بدبختی است مسلمان می شه؟ یک دوست دیگه دارم که روزه می گیره ولی نه نماز می خونه نه افطار سروقت روزش رو باز می کنه بهش می گم چرا موقع اذان روزت روباز نمی کنی مگی مگه روزه به این چیزاست یا یکی بود وقتی که اخباربی بی سی شروع می شد صدای رادیو رو بلند می کرد و بعد می رفت نماز بخونه ,هم نماز می خوند هم رادیو گوش می داد,یه یکی دیگه بود مشروب هم می خورد نماز هم می خوند می گفت می تونی مشروب هم بخوری نماز هم بخونی , دیروز موقع افطار یه عربه هم داشت رارنندگی می کرد هم داشت قران می خوند تو اتوبان نمی دونم فکر کنم خدا خودش هم خند ش می گیره وقتی این چیزا رو می بیبنه چرا جایزه نوبل رو هر ساله بیشتر غیر مسلمانها می برند؟ یه باروقتی که دبیرستان میرفتم تو مسجد ازیه روحانی که بیشترا ز بقیه قبولش داشتم پرسیدم ادیسون می ره بهشت با جهنم گفت:چون مسلمان نبوده می ره جهنم بهش گفتم ادیسونی که این همه خدمت کرد به بشر بره جهنم وتویی از صبح تا شب اینجا مردم رو به حساب خودت به راه راست هدایت می کنی بری بهشت, در اون بهشت رو با ید گل بگیرن , از اون به بعد مسجد نرفتم گفتم اینجا جایی نیست که بتونه جواب سوالات من رو بده یه هم بار وقتی دانشگاه می رفتم از بلندگوی یه مسجد شنیدم که یه رو حانی بالای منبر روزای عاشورا می گفت کامپیوتر چیه؟اینترنت چیه؟یه یا حسین بگین همه چیز درست می شه بنظر من کسی که این اینترنت رو اختراع کرد به اندازه پیامبران به بشر خدمت کرد چون باعث نزدیک شدن آدمها به هم شد وباعث برداشتن همه مرزها شد, شما می تونین با هر مذهب و نژادی باهرکی بخواین حرف بزنین و تبادل نظر کنین چرا اینقدرکه در اسلام به نظافت تاکید کرده هیچ دینی تاکید نکرده ولی بر عکس بیشتر کشور های مسلمان نظافت رو رعایت نمی کنن یا بهتر بگم بیشتر مسلمانها کمتر رعایت نمی کنن ؟و مسلمانی رو در کثیف بودن ریش بهم ریخته داشتن و بوی عرق دادن می دونن وفکر می کنن هر چی کثیفتر باشن مسلمان ترن چرا چیز هایی که در قران آمده غیر مسلمانها رعایت می کنن ولی ما مسلمانها فقط در بند قرات قران هستیم؟ چرا از قران فقط هر جا حرف از جهاد زده شده رو ما می بینینم جاهایی که حرف از صلح می زنه رو نمی بیبنم؟ بعضی جا ها وقتی می ری که البته بیشتر تو کشورای عربی است نوار قران با صدای بلند میزارند من متقدم که هر چیزی یه جایی داره اخه واقعا بعضی وقتها صدای قران در صورتی که از اون چیزی نفهمی برات خیلی گوش خراش و ناراحت کننده است فکر کنم اگه بجای اون یه موسیقی ملایم گوش کنن بیشتر ثواب ببرند چرا هر ساله مسابقات بزورگه قرات قران بر گزار می کنیم ولی کمتر می شه که بشینیم و از معنی و تفسیر اون حرف بزنیم؟ ما فقط از قران , قراتش رو یاد گرفتیم در صورتی که غیر مسلمانها بیشر به اون عمل می کنن وقتی جلال ال احمد از فرانسه بر گشت گفت: اونجا اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم , همیشه عمل کرد ن سختر از حرف زدن است چرا هر جا پیشرفته علمی تو دنیا می شه اول غیر مسلمانها هستن ولی خرابکاری تو دنیا می شه یا بمب گذاری اسم مسلمانها می درخشه؟ وقتی که ایران بودم چندبار رفتم کلیسا مراسمه جالبی دارن همه جا بوی خوش می اید همه بوی عطر می دهند صدای یه موسیقی ملایم هم بعضی وقتها بگوش می امد در کل خیلی باحال بود جالب اینجاست که حضرت مسیح اینقدر از بوی خوش حرف نزده ولی حضرت محمد می گه من از این دنیا فط سه چیز رو انتخاب می کنم یکی بوی خوش و زن ونماز حالا شما وقتی که مسجد می ری اینقدر بوی عرق می یاد که نگو و چیزه دیگه این است که در اسلام اینقدر که به مقام زن ارزش داده شده ولی بیشتر ازهمه تحقیر شده و مقامش زیر پا گذاشته شده چرا ما مسلمانها سعی نمی کنیم دسته هم رو بگیریم وبه هم کمک کنیم ؟ چون کمک کردن سخته ایثار کردن سخته فدا کردن سخته می دونیند کسیکه کار خوب می کنه باید فکر خوب داشته باشه یعنی کسی است که زیبا فکر می کنه می تونه کار خوب انجام بده چرا همش باید بگیم شیعه و سنی ؟چرا بجای این حرفها سعی نمی کنیم به عقاید هم احترام بزاریم ؟ چرا به جای این حرفها سعی نمی کنیم از دنیای علم عقب نمونیم وسعی نمی کنیم دیدگاههای خودمون رو نسبت به خیلی چیزا عوض کنیم؟ چرا ما هربار با مشکلی بر خورد می کنیم می گیم خدا عذاب فرستاده به جایی اینکه در پی رفع مشکل باشیم؟ چرا وقتی زلزله ایران می اید می گیم عذابه خدای که اینهمه کشته شدن ولی همون زلزله با قدرت بیشتر تو ژاپن رخ می ده ولی کسی کشته نمی شه چرا اونجا عذاب نیست؟ چرا خودمون رو تو این افکارمزخرف غرق می کنیم؟ چرا سعی نمی کنیم زیبا تر نگاه کنیم ؟ چرا چشمها رو نمی شوییم ؟چرا جوردیگر نگاه نمی کنیم ؟ چرا؟ من نه روحانی هستم ونه ازفقها خوشم می یاد چون متقدم که از نظر فرهنگی و فکری درسطح پاینی قرار دارن و اگه از دنیای امروز بیشتر اگاهی داشتن می تونستن مفید تر باشن چون انوقت راحتر می تونستد مشکل مردم را حل کنن من فقط سوالاتی که به ذهنم خطور می کند رو می نویسم و سعی می کنم جوابه مناسبی پیدا کنم که اگه یه روز کسی از من پرسید که چرا مسلمان هستم بتونم جواب بدم و با افتخار سرم رو بالا بگیرم و بگم : من مسلمانم و قبله ام یک گل سرخ کاش پیامبری دیگری ظهور می کرد و جواب اینهمه اختلاف وخون ریزی رو میداد وجواب اینهمه سوالاتی که بی جواب مونده رو می داد ما به یه منجی نیاز داریم به یک نجات دهنده تا راه راست رونشون بده

قومی متفکرند اندر ره دين

 قومی بگمان فتاده در راه یقین

می ترسم از انکه بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آنست و نه این

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:27 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

یه روز یه چوپان به حضرت عیسی می گه من می خواهم با خدا دوست باشم چیکار کنم حضرت عیسی می گه :تو می تونی بگی خدا یا من تو رو به عنوان دوست خودم برگزیدم چند روز بعد حضرت عیسی مرد رو می بینه مرد می گه: ای عیسی قبلا که با خدا دوست نبودم بهتربودم از وقتی که با خدا دوست شدم سیل آمد و همه گوسفندانم رو برد .بعد حضرت عیسی می گه : خدا دوستان خودش رو امتحان می کند وچوپان در جوابش می گه: ای عیسی برو به خدا بگو که یه دوست دیگه برای خودش پیدا کند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:21 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
بیاید قولی بهم بدهیم
که از این پس عاشق هر بی سراپایی نشویم
سعی کنیم که بعشقمون احترام بزاریم
سعی کنیم به دستانمان بیاموزیم که هر گلی ارزش چیدن نداره
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:18 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
یادمه وقتی که دانشگاه بودم درس الهیات داشتم یه کلاس 70 نفری یه استاد داشتیم که روحانی نبود ولی فوق لیسانس قلسفه داشت و می گفت من یک موحد هستم که پیروان حضرت ابراهیم رو می گن موحد, یه روز آمد سر کلاس گفت یکی خدا رو تعریف کنه ؟ هرکسی یه چیزی گفت و هرکی که یه چیزی می گفت یه جوری ردش کرد بعد گفت شما چه جور مسلمانهایی هستین که نمی تونین خدا تعریف کنین اگه من یه کومونیست بودم چه جوری من رو می تونستین قانع کنین واقعا اونجا بود که فهمیدم تو این همه سال تازه رسیدم به اول راه وازخودم پرسیدم برای کی بندگی می کنم؟یه مدت همه چیز رو کنار گذاشتم کنار می خواستم دوباره همه چیز رو پیدا کنم اینار نه از مسجد ها شرو ع کردم نه ازفقهاا چون می دونستم اونها من رو به اشتباه انداختن این بار رفتم بین مردم رفتم سراغ عرفان اینبار خدا را در بین عرفا جستجو کردم تا بین فقها این بار یه خدای متفاوت پیدا کردم خدایی مظهر زیبایی ,خدایی که مظهر رحمت بود , وقتی به این خدا فکر می کنم بوی عطر یاس رو حس می کنم,خنکی باد رو حس می کنم وقتی به اون فکر می کنم یاد یه لبخند محبت آمیزی می افتم که می تونه بر لبه هرکسی بشینه ولی اون خدای که قبلا می شناختم یه خدایی بود که نقش پلیس داشت که اگه کاره خوب می کردی که به وظیفه ات عمل کردی ولی اگر گناه می کردی تورا جریمه می کرد یه بار وقتی مسجد می رفتم یکی از رحت خدا می گفت از توبه می گفت از اینکه توبه مثل یه تخته پاکن همه چیز رو پاک می کنه وقتی از توبه حرف می زد همه گریه می کردن از عظمت خدا خدا مثل خورشید نگاه می کنه خورشید به همه گرما می ده به کافر به فقیر به مسلمان .... خدابه همه می بخشه چون بخشنده است نقل است که خاقانی شبی در حال نماز بود که صدایی رو می شنود بعد صدا می گه ای بوالحسن:خواهی كه آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت كنند؟ بعدبوالحسن به خدا مگه:می خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از كرم تو ميبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچ كس سجودت نكند؟ ندا آمد که نه از من و نه از تو و نقل است که حضرت حق با بوالحسن گفت : من بهترم یا تو بوالحسن گفت :من حضرت حق گفت : چرا؟ بوالحسن گفت : چون من خدایی چون تو دارم که تو نداری
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:15 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
گویند هرآنکسان که با پرهیزند
 زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می معشوقه از آنیم مدام
باشد که بحشرمان چنان انگیزند
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:14 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

دوست داشتم اگه عشقی باشه دوباره عاشق بشم

با یدطوری عاشق شد که انگار هیچ وقت توعشقت شکست نخوردی

و بقوله یه آدم باحال باید طوری رقصید که انگار هیچ کس به تو نگاه نمی کند

عشق زیباست ولی متاسفانه من بیشتر عمرم رو در جامعه ای گذرانم که عاشق شدن رو گناه می دونستن عشق زمینی نردبان عشق الهی است شما باید عشق زمینی رو تجربه کنید تا بعشق الهی برسید شما باید معنی ایثار رو بفهمید شما باید معنی فدا کردن رو بفهمید از خود گذشتن رو حس کنید تا بتوانید به عشق الهی برسید آدم می تونه همیشه عاشق باشه می تونه دوست داشته باشه پس وقت رو از دست ندهیم بیاید دوباره به یک دوست بگیم سلام مگه ما چقدر فرست داریم

سلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:9 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
روزگار غریبی ست نازنین
 خیلی غریب
 وقتی که غروب می شه عجیب دلم می گیره
 وقتی که کوچیک بودم مامانم می گفت هرچی آدم پا به سن می زاره بیشتر موقع غروب دلش می گیره
 ولی من که سنی ندارم پس چرا دلم می گیره؟
 من می گم هر چی آدم دلتنگیش بیشتر باشه بیشتروقت غروب دلش می گیره
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:5 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

  

اگه یکم فکر کنی می بینی که زندگی ارزش زنده بودن نداره

اگه یکم بیشتر فکر کنی می بینی که زندگی ارزش مردن نداره

اما اگه خیلی فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن نداره

همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده وبزگترین آرزوی فردات بشه

پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری خوب بدونی با دم زندگی کن با لحظه

گویند کسان بهشت با حور خوش است       من گویم که آب انگور خوش است

    این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار        کاو آواز دهل از دور خوش  است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:57 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
ما ایرانی ها چرا بعضی هامون که البته باید گفت بیشترمون تا از ایران برای زندگی در یک کشوره دیگه خارج می شویم اولین کاری که می کنیم سعی می کنیم که فرهنگ دیگری رو جایگزین فرهنگ ایرانی خودمون بکنیم؟چرا؟ ما گوشت و پوستمون از ایرانه, وجودمون تو ایران شکل گرفته, وقتکه سعی میکنیم که فرهنگمون رو عوض کنیم نه فرهنگ ایرانی رو نگه می داریم نه فرهنگ جدید روکامل قبول می کنیم و باعث می شه که به تناقض برسیم و خیلی از خانواده ها بخاطر همین ازهم می پاشن, خیلی ازبچه هایی که درایرن شکل گرفتن و بعد ازایران خارج شدن نسلی سردگم هستن نمی دونن چی می خوان,و چه جوری باید باشن؟ ما ایرانی هستیم یک سری عقیده ها داریم (البته نه اون عقیدههایی که نظام فاسد به ما تحمیل کردن , عقیده هایی که با فرهنگ ایرانیمون به اون رسیدم)یک سری دیدگاهها داریم بایدحفظ کنیم که دکتر حسابی وقتی که در آمریکا بود روز عید نوروز سفره هفت سین می چیدو وقتی تو دانشگاه امریکا راه میره مگیه سنگهای زیر پای من باید سنگهای ایران باشه نه امریکا ما وقتی می خواهیم یک جای دیگه با یک فرهنگ دیگه زندگی کنیم باید فرهنگ اونجا رو قبول کنیم نه اینکه اون فرهنگ رو جای گزین کنیم بیشتر بچه هایی که جا یی بغیر از ایران بزرگ می شن یعنی شکل می گیرن ما نمی تونیم فرهنگ ایرانی رو به او نها تحمیل کنیم با ید سعی کنیم فرهنگ ایرانی رو هم در کنار اون فر هنگ به ا ونها یاد بدیم تا به تناقض نرسن ولی قبول دارم کاره سختی است ولی بهتر از این است که یک خانواده ازهم به پاشه یا یه دختریا پسر ایرانی بی هویت باشن البته من باید بگم که فرهنگ ایرانی نه اون چیزی که توایران نظام حاکم تو سر مردم می کوبه و کاری می کونه که به اسم ایرانی قبول کنیم دلم یه جورای به حال ایران می سوزه وقتی تو ایران سرباز بودم صبگاه که داشتیم اول صبح با سرود ملی پرچم ایران می رفت بالا وقتی به پرچم با غرور نیگاه می کردم افتخار می کردم و بدنم می لرزید و از خودم می پرسیدم چجوری می تونم دین خودم رو به کشورم ادا کنم من دو سال عمرم رو رفتم سربازی در حالی که فکر می کردم به ایران خدمت می کنم ولی در اصل به نظام فاسد خدمت می کردم ولی هنوز دین خودم رو به وطنم به مردمم ادا نکردم ولی یه روز با کوله باری پر بر می گردم و اینکارو می کنم چون احساس می کنم به اون آب خاک مدیونم به مردومش مدیونم اینجا هر وقت ایرانی می بینم که نیاز به کمک داره سعی می کنم تا جایی که امکان داره کمکش کنم در صورتی که ایجا کمتر ایرانی هست که به فریاد یه ایرانی برسه خوب این هم از اون چیز های است که به اجبار وارده فر هنگ ایرانی شده خاک ایران مقدسه, دوست دارم اگه بمیرم توایران بخاکم بسپارند و بدنم رو به خاکی بسپارم که ثمره آن خاک چمران ,حسابی ,شریعتی,........ بوده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:53 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

اصلا چرا باید به جیزی اعتقاد داشت؟

خوب اگه از من بپرسی می گم نمی دونم

ولی میدونم که هرچیزی که به آدم راه نشون بده خوبه, هرچیزی که باعث بشه خوب فکر کنبم خوبه, هرچیزی که به آدم احساس پاکی بده و باعث بشه آدم قدر خودش رو بدونه وسعی نکنه که ارزش خودش رو پایین بیاره خوبه .................................

ولی خوب می دونی که این چیزروهمه می دونن پس چراانجام نمیدن ؟

خوب اگه از من بپرسی می گم نمی دونم

ولی میدونم که ما آدما فکر می کنیم که همه چیز رو می دونیم , فکر می کنیم از عهد یه همه چیز بر میام و میدونیم که .................... ولی باز کم میاریم اون وقت دوروبرمون رو نیگاه می کنیم میبنیم یکی هست که باید به اون امید ببندیم ,پس از اون کمک می خوایم ولی خوب چرابایدا ینجوری باشه؟

خوب اگه از من بپرسی می گم نمی دونم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:48 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 

دیروز رفتم یه فروشگاه خیلی بزرگ که روش نوشته بودن "آدم فروشی " من هم رفتم یه آدم بخرم بعد از کلی جستجو یک آدم پیدا کردم که می خندید خوشش اومد ولی قیمتش خیلی بالا بود از فروشندهای که اونجا بود پرسیدم : چرا اینقدر گرونه گفت : بخاطره
 لبخندش
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:45 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
زندگي حس غريبي ست كه يك پرنده مهاجر دارد
یک حس غریب خیلی غریب حس رفتن حس  دنبال بهار گرفتن حس آروم نگرفتن حس کوچ کردن حس بی خانمان بودن حس دل نبستن وبیاد رفتن بودن آمدن یک پرنده مهاجر را همه می فهمند , چون اینقدر شور حال دارد که بیا و بیبن ولی رفتن یک پرنده مهاجر رو کسی نمی بینه!اصلا کسی نمی پرسه پرنده مهاجر کجاست پاییز رو دوست دارم , چون حس رفتنش برام زیباست تا حالا فکر کردین که اگه ادم به موندن فکر می کرد چه جوری می شد اینهمه غمی که تو این دنیا است رو تحمل کنه! بهار رو دست دارم ,چون بهم احساس دوباره متولد شدن میده وشور رسیدن پرنده مهاجر به بهاررومی ده شباهت من و پرنده مهاجر در حس رفتن است , و تفاوت من و اون در پیدا کردن بهار, چون من واقعا نمی دونم بهار کجاست ( کسی میدونه بهار کجاست؟) می دونین کسانی که به بهار می رسند دیگه کسی اونها رو نمی بینه!( کی می دونه اونها کجا میرند؟)همش چرنده نه
 مزخرفه!!!
ولی چارای نسیت دست تقدیر کاری کرد که ما هم شودیم یه پرنده مهاجر , یه پرنده مهاجر آبی (تا حالا کسی پرستوی آبی دیده؟) بعضی وقتها افسوس می خورم به پرندهای مهاجر, چون همه باهم کوچ می کنند ولی من نمدونم چرا بایدهمیشه تنها برم
حالا چرا پرنده مهاجر؟
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:41 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
 
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است
 می دونید من نویسنده خوبی نمی شم ,چون تو قالب حرف نمی زنم و نظرم این است که اگه بخوای تو قالب حرف بزنی نمی تونی اون احساست رو خوب بیان کنی,چون باید بین دستات و دلت هیچ واسطه ای نباشد باید دست عقل کوتاه کرد, که همش گیر نده , بگه اون روکمش کن اون رو زیادش کن , خوب میدونید, من نویسنده هم نمی خوام بشم چون کاری که الان مشغولش هستم دوست دارم من می نویسیم تا آروم بشم تا دلم نگه بفکر من نسیتی در کل آدمی و قتي می تونه به کمال برسه که در وجودش به اتحاد رسیده باشه مثل سهراب( کاش سهراب نمرفت از بین ما)تو دنیای امروز اینها همش مزخرفه ولی برای من جالب ( بنظر شما چی؟؟)
دلم برای دیدن یک آدم تنگ شده(کی میدونه کجا آدم پیدا میشه)
دیروز یه جا رفتم نوشته بود آدم به شرطه چاق
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:33 PM  توسط پرنده مهاجر  | 

 
من هم متولد ش
دليل متولد شدنم تواين دنيا رو ندونستم
از كجا أمده ام
امدنم بهرچه بود
ولي دليل اينكه تو وبلاك متولد شدم رو مي دونم
مي نويسم تا احساس كنم كه هستم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:18 PM  توسط پرنده مهاجر  |